Wednesday, December 26, 2012

آیا با نقض قانون می توان قانون را اجرا کرد؟

اشاره: این مطلب سال گذشته از اینجانب در سایت حوزوی روات حدیث و شبکه خبری قم منتشر شد. با دیدن عکس های جدید عملیات مبارزه با اراذل و اوباش، بی مناسبت ندیدم این تذکرات را دوباره منعکس کنم شاید شنونده ی دلسوزی پیدا شد و خواست امور را به مجرای صحیحش هدایت کند و ثوابی نیز عاید صاحب این قلم شد. اگر هم نشد، حداقل مسئولیت شرعی و اجتماعی از عهده این کمترین ساقط خواهد بود.  سخن در باب تصاویر اخیر نیز بسیار است ولی آنقدر گفته شده و شنیده نشده که دیگر تمایلی به بازگفتن نیست!
به گزارش خبرگزاری ها در راستای ارتقای امنیت اجتماعی و شناسایی شاکیان احتمالی دو نفر از اراذل و اوباش معروف قم در خیابان‌های این شهر گردانده شدند. این طرح غروب یکشنبه (90/4/5) در محله‌های مختلف شهر قم به ویژه “مناطق جرم‌خیز و آلوده“ اجرا شد که با اقبال عمومی همراه بود.  
این اقدام با دستور دادستان عمومی و انقلاب اسلامی به منظور شناسایی شکات احتمالی صورت گرفت و ماموران کلانتری ۳۰ حضرت ولی عصر(عج) این دو متهم به نام‌های سیف‌الله ارتشی و علیرضا نورایی معروف به “قرمزباش” را سوار بر وانت کرده و کاغذی که بر روی آن اسامی و جرم متهمان نوشته شده بود را بر روی سینه آنها نصب کردند تا نه تنها چهره تکراری آنها بلکه اسامی آنها مورد شناسایی قرار گیرد.
اینان “کلکسیونی از انواع جرایم” را در کارنامه سیاه اعمال خود دارند که “تجاوز به عنف“، “آدم‌ربایی“، “اغفال جوانان“، “تهیه و توزیع مواد مخدر و مشروبات الکلی“، “ایجاد رعب و وحشت“، “ضرب و جرح عمدی“ و “قدرت‌نمایی با قداره و شمشیر“ از جمله آنهاست.
این اوباش نامدار که هنوز حکم قطعی آنها برای شناسایی شکات احتمالی صادر نشده است، در محله‌های مختلف قم گردانده شدند تا هیمنه آنان در برابر مردم شکسته شود. قبل از دستگیری این دو نفر، مردم، آنها را در کوچه و خیابان مشاهده می‌کردند و ممکن است برخلاف آسیب‌هایی که از سوی این افراد متوجه‎شان می‌شد، به دلیل ترس از آنان هیچ شکایتی به پلیس نمی‌کردند، اما با دستگیری آنها مردم جرئت طرح شکایت پیدا کردند.
در هنگام گرداندن این دو متهم، تعداد قابل توجهی از خانواده‌ها از این اقدام نیروهای پلیس ابراز تشکر کردند و خواستار تداوم این طرح تا برقرار آرامش و امنیت در جامعه شدند. اکنون دیگر خانواده‌هایی که در محل سکونت این دو متهم معروف زندگی می‌کنند سایه شوم آنها را نمی‌بینند و پلیس هم در انتظار همکاری مردم برای شناسایی اراذل و اوباش و شکستن هیمنه کاذب آنهاست.

خواندن چنین خبری برای هر حقوقدانی جالب و حاوی نکات بدیعی است که نمی توان به سادگی از کنار آنها گذشت.
۱- علی‎رغم اینکه در گزارش می‎خوانیم اشخاص مزبور متهم هستند و هنوز حکم قطعی محکومیت ایشان صادر نشده، متهمان با عنوان”اراذل و اوباش” توصیف می‎شوند؛ اسامی‎شان و حتی کلکسیون جرائم انتسابی به ایشان در رسانه های عمومی اعلام می‎شود.
این در حالی است که مطابق تبصره یک ماده ۱۸۸ قانون آیین دادرسی کیفری اصلاحی ۲۴/۳/۱۳۸۵ «منظور از علنی بودن محاکمه، عدم ایجاد مانع جهت حضور افراد در جلسات رسیدگی است. خبرنگاران رسانه‌ها می‌توانند با حضور در دادگاه از جریان رسیدگی گزارش مکتوب تهیه‌کرده و بدون ذکر نام یا مشخصاتی که معرف هویت فردی یا موقعیت اداری و اجتماعی شاکی و مشتکی‌عنه باشد منتشر نمایند. تخلف از حکم قسمت اخیر این تبصره در حکم افترا است
توجه شود که قانون حتی برای گزارش رسانه ها از دادگاه، محدودیت ایجاد کرده و ذکر نام مشتکی عنه (متهم) و حتی مشخصاتی که به نحوی معرف هویت وی باشد را ممنوع دانسته است، چه رسد به اینکه متهم را به خیابان ببرند و بگردانند و تصویر و نامش را در رسانه ها جار بزنند!
با اینکه مطابق بند یک ماده ۱۸۸ آیین دادرسی کیفری در «اعمال منافی عفت و جرائمی که بر خلاف اخلاق حسنه است.» جلسه رسیدگی غیر‎علنی برگزار می شود؛ دقت قانونگذار به حدی است که در ماده ۱۸۹ همان قانون مقرر داشته: «حضور اشخاصی که کمتراز (۱۵) سال سن دارند در دادگاهی که به امور کیفری رسیدگی می‎کند به عنوان تماشاچی ممنوع می‎باشد.» یعنی حتی اگر یک محاکمه کیفری از استثنائات علنی بودن محاکمه مندرج در ماده ۱۸۸ نباشد، باز اشخاص کمتر ۱۵ سال حق حضور در دادگاه، دیدن شاکی و متهم و شنیدن اظهارات اطراف دعوی، نماینده دادستان، شهود و مطلعین را ندارند. این ماده مسلما بر اساس آموزه‎های روانشناسی و جرم‎شناسی تدوین شده است.
حال چگونه است که متهمان به شنیع ترین نوع جرایم منافی عفت که حتی در دادگاه غیرعلنی محاکمه می شوند را در شهر و مقابل دیدگان اطفال می‎گردانند! فقط تصور کنید کودکی از پدرش بپرسد تجاوز به عنف یعنی چه؟
ممکن است به ذهن برسد که شاید این اشخاص قبلا مرتکب چنین جرائمی شده‎اند و حکم قطعی صادر شده و کلکسیون جرائم برشمرده نیز مربوط به سوابق آنهاست. پاسخ این احتمال خیلی ساده است؛ از آنجا که اثبات برخی از این جرائم در دادگاه، محکومیت اعدام یا حبس‎های طویل‎المدت را در پی خواهد داشت، اگر این افراد پیش از این چنین محکومیت‎هایی می داشتند، اکنون نمی‎توانستند به کارهای زشت و شنیع خود در جامعه ادامه دهند. بنابراین یا سابقه محکومیت به این جرایم وجود ندارد یا اگر داشته، برخورد قانونی مناسب با آن صورت نگرفته است. بنابر فرض اول هنور متهم هستند و در فرض اخیر نیز جای این سوال از مسوولان قضایی خواهد بود که چرا با ناقضان قانون در همان گام اول برخورد قانونی مناسب را انجام نداده‎اند که منجر به تکرار و تجری مجرمان و سلب امنیت شهروندان شده است؟
۲- متهمان جهت شکسته شدن هیمنه خوف انگیزشان و نیز جهت شناسایی توسط شکات احتمالی، بر وانت سوار و در شهر گردانده شده‎اند؛ کاغذی نیز که بر روی آن اسامی و جرائم شنیع ایشان مندرج بوده، بر روی سینه هایشان نصب شده است.
گذشته از آن که در هیچ جای آیین دادرسی کیفری و سایر قوانین به دادستان و نیروی انتظامی اجازه چنین اقدامی داده نشده، در مجازات بودن این اقدام هیچ شبهه ای وجود ندارد. مطابق اصل ۳۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران «حکم به مجازات و اجراء آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد». به عنوان مثال اگر جرایم این متهمان در دادگاه به اثبات برسد و حکم محکومیت قطعی صادر گردد، چنانچه قاضی از باب تعزیر حکم به گرداندن مجرمان در شهر داده باشد، این اقدام هر چند منطبق بر آموزه‎های جرم شناختی نیست اما به لحاظ قانونی قابل دفاع خواهد بود. ولی چنین اختیاری راسا به دادستان واگذار نشده است. از این جهت نیز اقدام مزبور برخلاف قانون است و اجرای دستورات مقام تعقیب توسط ماموران نیروی انتظامی از مصادیق اجرای امر غیرقانونی آمر قانونی است.
۳- در گزارش وجود “مناطق جرم خیز و آلوده” در شهر قم تایید شده است. از سویی پذیرش ضعف‎ و عدم انکار آن فی نفسه اقدامی مثبت و قابل تقدیر است. زیرا پذیرش درد امکان درمان را فراهم می سازد. از سوی دیگر تایید وجود چنین مناطقی یا به معنی وجود ضعف در ارکان امنیتی و انتظامی شهر است یا به معنی ضعف نهادهای حمایتی و امدادی و تا حدودی فرهنگی است. زیرا ریشه ایجاد چنین مناطقی یا در فقدان پوشش امنیتی مناسب نظیر تاسیس پاسگاه‎های انتظامی، گشت‎زنی و ایفای وظایف قانونی پلیس است یا ناشی از فقر اقتصادی و فرهنگی است که باز نیازمند توجه نهادهای حمایتی و فرهنگی جامعه به این مناطق است. بعید است با اقدامات ضرب العجلی مشکل مناطق جرم‎خیز و آلوده حل شود. همانطور که از نام این مناطق فهمیده می شود چنین مناطقی مدام در حال تولید مجرم یا به اصطلاح رسانه ها “اراذل و اوباش” هستند و تا علت شناخته و بر طرف نشود، معلول از بین نخواهد رفت. هر چند مردم ساده دل از چنین اقداماتی تشکر کنند!
این نوشتار مطلقا درصدد تخطئه اقدامات مقامات دلسوز دادستانی و نیروی انتظامی شهر قم نیست، بلکه احساس مسوولیت ایشان نسبت به برقراری امنیت شهروندان را قابل تقدیر می‎داند. اما تذکر این نکته لازم است که با نقض قانون نمی توان قانون را در جامعه حاکم کرد. برای اجرای قانون باید ابتدا مردان قانون به آن احترام بگذارند.
دو دیگر آنکه شهر قم آیینه ای است از عملکرد حوزه علمیه قم، کمتر کسی است که به قم بیاید و براساس رفتار، گفتار، شیوه زندگی و سطح فرهنگی ساکنان آن، درباره موفقیت یا عدم موفقیت حوزه قضاوت نکند. به نظر می‎رسد اگر ده درصد از توان انبوه موسسات فرهنگی وابسته به حوزه و نهادهای تبلیغی و فرهنگی متنوع موجود در قم به اصلاح وضع همین مناطق جرم‎خیز و آلوده قم اختصاص یابد، دیگر نیازی به اجرای طرح های ضرب العجلی نباشد و حتی اثری از مناطق جرم خیز باقی نماند.
به عنوان نمونه اگر چند موسسه به عنوان کار فرهنگی در همین منطقه جرم‎خیز، بوستان، زمین ورزش و بازی یا استخر احداث کنند و بر آن نظارت داشته باشند، به میزان قابل توجهی از آمار جرایم علی الخصوص استعمال مواد مخدر و خرید و فروش آن کاسته خواهد شد.
اگر برخی از بیوت مراجع عظام و موسسات فرهنگی به طور مستقل یا مشترک موسسه‎ای را جهت شناسایی و حمایت از خانواده‎های زندانیان و معتادان به مواد مخدر، تاسیس و بخشی از وجوهات را صرف این امر نمایند، از گسترش بزهکاری به کل خانواده جلوگیری خواهد شد.
نهایتا اگر در کنار این اقدامات فرهنگی و خیریه، مقامات قضایی و انتظامی نیز با اعمال نظارت‎های امنیتی و انتظامی مستمر و نه مقطعی، در همان گام اول نقض قانون توسط یک بزهکار با او برخورد قانونی کنند، مسلما شاهد تولید و تکثیر “قرمزباش”‎های دیگر نخواهیم بود.

Monday, December 10, 2012

بهترین منبری ایران!


وقتی وسط زمین آسمان سرگردان باشی کارت می شود مثل راقم گاهی حس حقوقدانی داری و شم وکالتت گل می کند و گاهی خون آخوندی در رگهایت به جوش می آید. امروز مطلبی را در سایت وزین بازتاب امروز خواندم از قول دو تن از روحانیون سیاسی مشهور که افتخار نمایندگی مردم در مجلس شورا را نیز دارند و یکی از این دو بزرگواران استاد اخلاق بسیاری از بچه های قدیمی مدرسه معصومیه و به نوعی مراد طلبه ها بودند ولی مطلبی فرمودند که مایه تعجب بنده شد عین عبارت این است: «آقای پناهیان ... واقعا بهترین سخنران ما هستند»! 
واقعا مایه تعجب و شگفتی این حقیر فراهم شد جناب پناهیان خطابه و بیان خوبی دارند ولی تعبیر «بهترین سخنران ما» -که احتمالا مراد جامعه مذهبی ایران است- یا چیزی بالاتر از غلو است یا اعتراف به فلاکت و تهی شدن منبرها از محتواست! 
برای اینکه یک منبری در سطح متوسط به حساب آید حداقل بنابر عرف سنتی و نیایی جامعه مذهبی ما، تنها بیان و ظاهر آراسته او کافی نیست. بل محتوای سخنرانی ها و  صحیح خواندن روایات و احادیث و آشنایی با ادبیات و امثال و حکم (نظیر اشعار سعدی و حافظ و مولوی) هم شرط بوده و هست. 
متاسفانه در حال حاضر اکثر سخنوران تلویزیونی عبارات عربی را صحیح نمی خوانند و در قافیه اعراب حدیث مانده اند تا چه رسد به فهم آن! و شاید به همین دلیل است که سعی می کنند کمتر از آیه و روایت استفاده کنند.
استفاده از اشعار و امثال و حکم هم تقریبا به فراموشی سپرده شده و بنده تنها در سخنرانی ها جناب آقای نقویان این نقطه قوت را دیده ام.
اما داستان محتوا قصه عجیبی است برای اینکه محتوای منبرهای امروز ایران پس از 33 از انقلاب اسلامی را بررسی کنیم بهترین سنجه ما محتوای سخنرانی های 40 تا 50 سال گذشته است. نمی خواهم شما را به سخنرانی های گرانسنگ استاد مطهری یا جلسات شهید بهشتی در دهه 40 ارجاع دهم که دیگر دچار سردرد می شوید. با خود می گویم آن سخنرانی ها عمدتا در مجامع خاص و با سطح تحصیلات بالا ایراد شده است ولی سخنرانی های مرحوم فلسفی که به کتاب تبدیل شده و سخنرانی ها مرحوم راشد را که کاملا عمومی بوده بررسی کنید تا ببینید در چه برهوت محتوایی به سر می بریم. در کل ایام ماه محرم کانال های متعدد تلویزیون را در پی یک سخنرانی تحلیلی باید دوره کرد و نهایتا با دست خالی کنترل را به سر خودزد که چرا به اینجا رسیدیم و واقعا چرا به اینجا رسیدیم؟
دوستان را ارجاع می دهم به کتاب های «گفتار فلسفی» انتشارات «هیئت نشر معارف» سال 1341 و 1342 که سخنرانی های مرحوم محمدتقی فلسفی است. جوانترها بخوانند تا ببینند یکی از بهترین خطبای معاصر شیعه در آن زمان یعنی دهه 30 هجری شمسی چه بحث های خوب و پرفایده ای را درباره «روانشناسی کودک»، آری روانشناسی کودک! بر منبر مطرح می کند و چگونه علاوه بر آیه و روایت و استناد به کافی و تهذیب، کتاب‎های روشنفکران و روانشناسان و جامعه شناسان عصر خود را که به فارسی ترجمه می شد چون «اندیشه‎های فروید»، «فروید و فرویدیسم» فلیسین شاله، «روح القوانین» منتسکیو، «انسان موجود ناشناخته» الكسيس كارل و «ماتریالیسم تاریخی» را خوانده بود و تحلیل و نقد می کرد و پاسخ گوی شبهات ذهنی جوانان مذهبی و مومن بود؛ نه اینکه منبرهایش تنها شوری در جانشان بیاندازد و در تنور آتشین منبر داغشان کند که چون از مسجد و هیات بیرون شدند مانند آهن سرد شوند و انگار نه انگار که این هیات ها باید ثمره و اثری هم داشته باشند!  
یاد خاطره ای از دوست عزیر طلبه ای افتادم که نقل آن بی مناسبت نیست. در اوایل طلبگی به اصرار دوستان به یکی از جلسات هیئت محبین اهل بیت(ع) قم پای سخنرانی جناب پناهیان رفتیم و من حیران از جلسه بیرون آمدم. سبکش برایم جدید بود ولی جالب نبود و دیگر نرفتم.  چند سال بعد آن دوست مان که خیلی اصرار به شرکت در این جلسات داشت به من گفت: «سخنرانی ایشان مثل فیلم تایتانیک است؛ فوق العاده احساسی است. در جلسه که هستی خیلی حظ می کنی ولی بیرون که می آیی هر چه فکری می کنی حتی یک آیه یا روایت که بگویی این را در این جلسه یاد گرفتی، چیزی یادت نمی آید»!

چگونه از نهادینه شدن شکنجه جلوگیری کنیم؟ بخش سوم


3. قوه قضاییه 

یکی از قوای حاکمیتی مسئول و موثر بلکه موثرترین در پیشگیری از رفتار غیرانسانی با متهمان و محکومان کیفری، قوه قضاییه است. چنانکه تاثیر دستور ریاست قوه قضاییه در پیگیری قضیه قتل مرحوم ستار بهشتی، بر کسی پوشیده نیست و تصور بر این است که اگر ایشان چنین دستوری صادر نمی‎کردند به احتمال زیاد مسئولان رده پایین به مسیر مصلحت اندیشی می‎افتادند و صاحب این قلم نیز به عنوان یک وکیل دادگستری که اکنون درگیر پرونده مشابهی است، به خود جرات نمی داد به راحتی در مورد راهکارهای پیشگیری از چنین رخدادهای تلخی سخن بگوید و مطلب بنویسد!
وقوع بزه شکنجه بسترهایی در قوه قضاییه علی الخصوص مرحله دادسرا دارد که ناشی از تخلفات قضایی و نقص قانون در دو مرحله پیش و پس از وقوع شکنجه است: 
مرحله پیشینی: عمدتاً نقض (تخلف از) قوانین شکلی علی الخصوص آیین دادرسی کیفری و در برخی موارد نقص (کاستی) قوانین شکلی در رسیدگی به پرونده‎های کیفری، می تواند بسترساز وقوع شکنجه باشد. 
مرحله پسینی: تسامح و غمض عین مصلحت گرایانه!!در رسیدگی به پرونده های شکنجه است. البته در این مرحله نیز نقص قانون وجود دارد که به موارد نقص قانون  در قسمت قبل (قوه مقننه) اشاره شد.  

مرحله پیشینی: بسترهای وقوع شکنجه

در رسیدگی به هر پرونده کیفری ممکن است تصمیماتی اتخاذ شود که زمینه ساز وقوع بزه شکنجه گردد که ذیلا بدان اشارت می‎رود:

1. صدور قرارهای تامینی نامتناسب و عدم امکان اعتراض به بازداشت موقت بدل از  وثیقه یا کفالت

دیده شده برخی از مقامات تحقیق قرارهای تامینی غیر متناسب صادر می کنند که تخلف انتظامی است. مثلا برای یک وبلاگ نویس وثیقه سنگین 200 میلیون تومانی صادر می شود در حالی که مطابق «اصل تناسب» که در ماده 134 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب مصوب 1378 مندرج است، قرار تامین باید متناسب با اهمیت جرم، شدت مجازات، دلایل و اسباب اتهام، احتمال فرار متهم و از بین رفتن آثار جرم، سابقه متهم، وضعیت مزاج، سن و حیثیت او باشد. در نتیجه متهم به علت عدم تامین وثیقه روانه بازداشتگاه می شود.
متاسفانه در قانون فعلی آیین دادرسی کیفری متهمی که به دلیل عدم تامین وثیقه در بازداشت موقت به سر می برد، حق اعتراض به قرار بازداشت بدل از وثیقه را هر چقدر که طول بکشد، ندارد!؟ به عبارت دیگر تنها در مواردی که قرار بازداشت موقت از ابتدا صادر شود متهم می تواند به قرار اعتراض کند و لاغیر. 
بر همین اساس در مواردی که نظر به نگهداری متهم باشد ولی قانونا بازداشت موقت جایز یا لازم نباشد، عمدتا قرار وثیقه سنگین و غیرقابل تامین صادر می شود که عملا به معنای بازداشت موقت متهم بدون حق اعتراض است! 
خوشبختانه این ضعف در ماده 226 لایحه جدید قانون آیین دادرسی کیفری برطرف شده است که امیدواریم هر چه زودتر مراحل تصویب و تایید را طی کرده و اجرایی شود.

2. سهولت صدور قرار بازداشت موقت

در قانون آیین دادرسی کیفری فعلی فرایند صدور قرار بازداشت موقت که نوعی مجازات پیش از محاکمه است سهل انگاشته شده است. این در حالی است که در قوانین برخی از کشورها تشریفات سنگینی برای صدور قرار بازداشت موقت در نظر گرفته شده است.
به عنوان مثال در قانون آیین دادرسی کیفری فرانسه اولا امر بازداشت از اختیار بازپرس خارج گردیده و به قدیمی ترین قاضی دادگستری تحت عنوان «قاضی آزادی ها و بازداشت» سپرده شده که یک قاضی نشسته است. ثانیا فرآیند اتخاذ تصمیم بازداشت موقت محکوم به رعایت اصولی است که عبارتند از: حضور الزامی وکیل، ترافعی بودن رسیدگی و علنی بودن آن در صورت درخواست متهم  و لزوم امهال به وی در صورت درخواست مهلت جهت تهیه لایحه دفاعیه.  
باید توجه داشت که صدور قرار بازداشت حکایت از سنگینی جرم انتسابی به متهم دارد بر این اساس وقتی برای متهمی قرار بازداشت موقت صادر می گردد، ضابطین قضایی بعضا چنین برداشتی دارند که چنین متهمی حتما محکوم و مستحق بدرفتاری است؛ زیرا اگر غیر از این بود قاضی صادر کننده قرار، مراعات او را می‎نمود!

3. عدم توجه کافی به اصل مشروعیت تحصیل دلیل 

متاسفانه این اصل از اصول مغفول رسیدگی های کیفری ماست. بنابر این اصل اگر چه کشف حقیقت هدف و منظور اساسی پرونده کیفری است، در عین حال این حقیقت نمی تواند به هر وسیله ولو نامشروع به دست آید! شان و منزلت دستگاه قضایی و احترام به عدالت و حقوق انسانی مستلزم جلوگیری از به کار بردن وسایلی است که ارزش های اساسی تمدن بشری را به مخاطره می اندازد. ارائه دلیلی به ظاهر قانونی و مشروع مانند اقرار چنانچه به طرق نامشروع و غیرقانونی تحصیل شده باشد و یا به عبارت دیگر «رعایت امانت در تحصیل» آن نشده باشد، در برخی موارد سبب سلب ارزش اثباتی آن دلیل می گردد. عدم احترام به تمامیت جسمانی افراد و نقض حریم خصوصی زندگی آنها یا ... در تحصیل دلیل امری مذموم و ناپسند تلقی می گردد.(عباس تدین، تحصیل دلیل در آیین دادرسی کیفری، صص69-66)
اگر مقام تحقیق با استناد به این اصل که در اصل 38 قانون اساسی منعکس است، از پذیرش ادله نامشروع نظیر اقرار اجباری خودداری کنند عملا شیوه های مذموم تحصیل دلیل منسوخ و برچیده خواهد شد.

4. عدم تصدی و مباشرت بازپرس در بازجویی

علی الاصول باید بازجویی توسط شخص بازپرس بالمباشره انجام شود و واگذار کردن امر بازجویی به کادر اداری دادسرا (منشی دفتر) یا ماموران انتظامی اعم از آگاهی یا پلیس فتا یا... اگر تبدیل به روال و رویه شود، قطعا خلاف قانون است؛ زیرا اولا بازجوی امری قضایی است و به عهده کسی است که شان قضایی دارد. بازپرس برخوردار از شان قضایی اما ضابط چنین شانی ندارد. به همین دلیل در جرایم غیر مشهود حق هیچ گونه اقدامی در خصوص تعقیب یا تحقیق ندارد و صرفا موظف است  گزارش دهد. 
ثانیا در قانون تصریحی به واگذاری این تکلیف قانونی مقام تحقیق به ضابطین دادگستری و ماموران انتظامی نشده است و تعبیر بند (ی) ماده 3 قانون تشکیل تصریح به این امر محسوب نمی شود؛ 
ثالثا در بازجویی اصولی حاکم است که بلاشک رعایت آن تکلیف بالمباشره مقام تحقیق است 
و رابعا ایفای این تکالیف تنها از یک حقوقدان خبره و کارکشته ساخته است. 
این تکالیفی عبارتند از:
1. تفهیم اتهام؛ که عبارت است از اینکه:
1-1. این نکته که متهم مواظب اظهارات خود باشد، تذکر داده شود  (ماده 129 ق.آ.د.ک.)، 
1-2. انتساب بزه به متهم، تفهیم شود (ماده 129 ق.آ.د.ک.)، 
1-3. کلیه دلایل و مستندات موجود در پرونده باید به طور دقیق به متهم بازگو گردد(ماده 129 ق.آ.د.ک.). 
2. انجام بازجویی علمی (بند10 ماده واحده قانون احترام به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی مصوب 1383) و منصفانه باشد، که با رعایت اصول زیر محقق می شود:
2-1. با پرسش های صریح، روشن، مفید و معقول (ماده 129 ق.آ.د.ک. و بند 11 ق.ا.آ.م.ح.ح.ش.)، 
2-2. با رعایت حق سکوت متهم (ماده 129 ق.آ.د.ک.)، 
2-3. با رعایت موزاین شرعی (ماده 130 ق.آ.د.ک.)، 
2-4. با پرهیز از شکنجه، اکراه و اجبار، ایذاء، تحقیر و استخفاف (اصل 38 ق.ا.ج.ا.ا. ماده 129 ق.آ.د.ک. و 578 ق.م.ا. و بند6 و بند 9 ق.ا.آ.م.ح.ح.ش.)، 
2-5. با پرهیز از طرح پرسش های تلقینی (ماده 129 ق.آ.د.ک.)،
2-6. با پرهیز از اغفال و فریب متهم (ماده 129 ق.آ.د.ک.)، 
2-7. با نگارش پاسخ های متهم بدون تغییر و تبدیل و یا تحریف و خواندن آن برای متهم (ماده 131 ق.آ.د.ک. و بند 12 ق.ا.آ.م.ح.ح.ش.). 
3. اخذ آخرین دفاع (ماده193 ق.آ.د.ک. و بند ک ماده 3 قانون احیای دادسراها مصوب 1381).
(محمود آخوندی، آیین دادرسی کیفری، ج5، صص 147-131)
تکالیف فوق بدون شک تکلیف شخص بازپرس است و ایفای آن تنها از یک حقوقدان قانون شناس، متعهد، متشرع و مجرب ساخته است!
به همین جهت اساتید مسلم آیین دادرسی کیفری و قضات باسابقه تصریح می کنند: در مواردی که دلایل کافی موجود نیست «نمی‎توان به بهانه کشف جرم و یا جمع آوری دلایل متهم را در اختیار مقام انتظامی و یا امنیتی قرار داد. این گونه عملکردها خطا است و توجیه قانونی ندارد و باید از آن اجتناب نمود. از نظر قضایی متهم باید بدون قید و شرط آزاد گردد.» 
(محمود آخوندی، آیین دادرسی کیفری، جلد5، ص159)

آثار سوء واگذاری بازجویی به پلیس

 واگذار کردن امر تحقیق به ماموران پلیس ایرادات بسیاری دارد و موجب تضییع حقوق متهم می گردد که از آن جمله است:

1. عدم امکان رد بازجوی پلیس

 یک متهم چنانکه در دادگاه از حق رد دادرس برخوردار است در دادسرا (خواه مقام تعقیب، خواه مقام تحقیق) نیز از این حق برخوردار است حال اگر تحقیق به بازجوی پلیس واگذار شود باید از حق رد وی نیز برخوردار باشد که متاسفانه اصلا امکان طرح این موضوع در پلیس وجود ندارد.  
فرض کنید مامور بازجویی سابقه خصومت با متهم یا اعضای خانواده اش داشته باشد، در آن صورت تکلیف متهم چیست؟ چگونه می تواند حق خود در رد بازجو را اعمال کند؟ چه سازوکاری در پلیس برای چنین مواردی اندیشیده شده است؟ 

2. عدم امکان حضور وکیل

عموما پلیس از حضور وکیل در بازجویی های خود علی الخصوص در مراجعی نظیر پلیس آگاهی جلوگیری می کند. این بلاشک نقض حق داشتن وکیل توسط متهم در مرحله تحقیقات مقدماتی به حکم ماده 128 است. وقتی پلیس در عمل متکفل بخشی از تحقیقات مقدماتی می شود همان احکامی که در مورد دادسرا از حق حضور وکیل و ارائه رهنمود و نیز رد دادرس وجود دارد باید در پلیس هم اعمال شود که عملا تضییع می شود. مگر آنکه به حکم تبصره ماده 128 بازپرس کتبا و رسما حضور وکیل را به صلاح نداند! 
دیده شده که برخی از مقامات قضایی در پاسخ به این اشکال اظهار می‎دارند ما فقط به اظهارات و اقاریر متهم در محکمه (در حضور مقام قضایی) ترتیب اثر می‎دهیم که پر واضح است چنین نقصی را نمی‎توان با این توجیه مرتفع نمود زیرا از سویی مستلزم کاری عبث(یعنی اخذ اظهارات در حضور مامورین) است و از سوی دیگر عملاً موثر در ذهن و ضمیر دادرس و شکل دهنده پرونده بر علیه متهم می باشد.
ضرورت حق به همراه داشتن وکیل در تحقیقات مقدماتی به حدی است که تبصره یک ماده 190 لایحه آیین دادرسی کیفری مصوب کمیسیون قضایی مجلس شورای اسلامی «سلب حق همراه داشتن وکیل یا عدم تفهیم این حق به متهم» را موجب «بی اعتباری تحقیقات» دانسته است و شورای نگهبان نیز ایرادی به این تبصره وارد ننموده است!

3. عدم رعایت تشریفات دعوت به بازجویی

متهم زندانی نیز مانند سایر متهمان باید با ابلاغ قبلی جهت بازجویی فرآخوانده شود. مهلت موجود در قانون برای فراهم کردن دفاع و استفاده از حق اخذ مشاوره و داشتن وکیل است. در عمل دیده شده انتقال متهم از زندان به بازداشتگاه هایی که تحت نظارت سازمان زندانها نیست (یا همان تحت نظرگاه‎ها) جهت انجام بازجویی صورت می گیرد و متهم به صورت پی در پی و لاینقطع و شبانه روزی تحت بازجویی قرار می گیرد که این عمل کوه را خرد خواهد کرد چه رسد روان یک انسان را!
بدون شک عدم رعایت مهلت‎های قانونی برای دعوت به بازجویی تخلف و احیانا زمینه ساز رفتار خارج از ضوابط قانونی با متهم است!

4. نقض کامل سایر حقوق دفاعی متهم

متهمی که مثلا برای مدت ده روز بدون حق رد بازجو و داشتن وکیل در اختیار یک دایره خاص پلیس قرار می گیرد و هر ساعت از شبانه روز در انتظار بازجویی و عتاب و خطاب ماموران است به هیچ وجه نمی تواند دفاع مناسبی ارائه دهد و ای بسا با اعتراف دروغ سعی در استخلاص خود نماید! 
حقوقدانان تصریح کرده اند که «بازجویی به استثناء موارد فوری و اجتناب ناپذیر باید در روز به عمل آید، چرا که ممکن است که نتیجه بازجویی از متهم در شب ایراد لطمه جبران ناپذیر به اجرای عدالت یا امنیت و حقوق مردم باشد». (دکتر محمد حسین شاملو احمدی، دادسرا و تحقیقات مقدماتی، ص341)
حال اگر قرار نیست متهم در شب بازجویی شود به چه علت در دایره مربوط نگهداری می شود و حداقل شبها به بازداشتگاه تحت نظارت سازمان زندانها تحویل داده نمی شود؟

5. فقدان نظارت مقام تحقیق

اگر واگذاری امر تحقیق به ماموران انتظامی و پلیس آگاهی یا فتا یا مواد مخدر را تخلف از قانون نشماریم، حداقل باید آن را عملی خلاف اصل و به صورت استثنائی بدانیم، بر این مبنا کلیه عملیات ماموران انتظامی باید تحت نظارت دقیق بازپرس انجام شود. بر این اساس سپردن متهم به مدت 10 روز به یکی از دوایر پلیس بدون نظارت خلاف قانون است! برابر بند 13 ماده واحده قانون احترام به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی باید «محاکم و دادسراها بر بازداشتگاههای نیروهای ضابط یا دستگاههایی که به موجب قوانین خاص وظایف آنان را انجام می دهند و نحوه رفتار ماموران و متصدیان مربوط با متهمان، نظارت جدی کنند و مجریان صحیح مقررات را مورد تقدیر و تشویق قرار دهند و با متخلفان برخورد قانونی شود». سوال این است که اساساً مقام قضایی با چه ابزار نظارتی و چگونه می تواند بر این امر نظارت کند که در این مدت با متهم برخورد خشن و غیرانسانی نشود؟ وقتی به علت کثرت پرونده ها امر بازجویی به نیروهای پلیس واگذار می شود، چگونه می توان چنین نظارت جدی و دقیقی را اعمال کرد؟

6. بازجویی فنی

ذکر عبارت «بازجویی فنی» یا تعابیر مشابه در فرامین بازپرس به ماموران انتظامی، با توجه به مفهوم متفاهَم آن، در واقع امر به شکنجه است و مجازات آن در ماده 578 در صورت منجر شدن به مرگ، مجازات آمر قتل یعنی حبس ابد دانسته شده است!
تمامی موارد پیش گفته و احتمالاً موارد دیگری که از ذهن نگارنده دور مانده، می تواند بسترساز وقوع بزه شکنجه باشد؛ فرض کنید اگر قرار تامین به تناسب صادر شود؛
اگر در صورت بازداشت، متهم در بازداشتگاه‎های تحت نظارت سازمان زندانها نگهداری شود و تنها در زمان بازجویی با اطلاع قبلی و رعایت مهلت های قانونی در مقر پلیس حاضر شود؛
اگر بازجویی از متهم توسط شخص مقام تحقیق (بازپرس) در دادسرا و با حضور وکیل انجام شود؛
آیا باز به سادگی رفتار غیرقانونی و شکنجه‎ رخ خواهد داد؟
ادامه دارد ...

Saturday, December 1, 2012

چگونه از نهادینه شدن شکنجه جلوگیری کنیم؟ بخش دوم


 2. قوه مقننه 

قوه مقننه در معنای عام آن (شامل مجلس شورای اسلامی، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام) در زمینه پیشگیری و مبارزه با شکنجه با تکلیف قانون اساسی مواجه است و در هر حادثه احتمالی که در اثر فقدان متن صریح قانونی رخ دهد به سبب  کوتاهی از تصویب قوانین موثر مسئول خواهد بود؛ زیرا قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در ذیل اصل 38 مقرر داشته که «متخلف‏ از اين‏ اصل‏ طبق‏ قانون‏، مجازات‏ مي‎شود» ولی قوه مقننه هنوز قانون جامع و فراگیری درباره مبارزه با شکنجه به تصویب نهایی نرسانده است!
منع هر گونه شکنجه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب 1358 در فصل «حقوق ملت»، «اصل 38» مورد تصریح و تاکید ویژه قرار گرفته است. برابر این اصل «هرگونه شكنجه برای گرفتن اقرار و یا كسب اطلاع ممنوع است...». همان طور که ملاحظه می شود لسان این اصل با اغلب اصول دیگر قانون اساسی که مقید به قیدی شده‎ اند، متفاوت است. علت عموم و اطلاق این اصل با مطالعه مشروح مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسی و آشنایی با دغدغه های نمایندگان خبرگان روشن می شود.
در آن زمان مرحوم آیت الله مشکینی(ره) استدلالی مطرح نمودند که بعدها مشابه آن توسط شورای محترم نگهبان در ایراد به تبصره‎ی ماده یک لایحه منع شکنجه مطرح شد: 
آیت الله مشکینی(ره):«شکنجه به هر نحو برای گرفتن اقرار یا کسب اطلاع ممنوع است ما معتقدیم که این یک امر غیراسلامی و غیرانسانی است و رأی هم به این میدهیم ولی بعضی از مسائل باید مورد توجه قرار گیرد مثل اینکه احتمالاً چند نفر از شخصیتهای برجسته را ربودهاند و دو سه نفر هستند که میدانیم اینها از ربایندگان اطلاع دارند و اگر چند سیلی به آنها بزنند ممکن است کشف شود آیا در جنین مواردی شکنجه ممنوع است؟»
رئیس(ره): «کسب اطلاع راه‎هایی دارد که بدون آن هم میتوانند آن اطلاعات را بدست آورند».
آیت الله مشکینی: «اگر چند شکنجه این طوری به او بدهند مطلب را میگوید مثلاً در واقعه استاد مطهری یک فردی میشناسد که احتمالاً ضارب چه کسی هست اگر به او بگویند تو گفتی میگوید نه».
رئیس: «ضرر این کار بیش از نفعش هست»!
آیت الله مشکینی: «مسأله دفع افسد به فاسد آیا در این مورد صدق ندارد با توجه به اینکه در گذشته هم وجود داشته است»؟
دکتر بهشتی(ره): «آقای مشکینی توجه بفرمائید که مسأله راه چیزی باز شدن است. به محض اینکه این راه باز شد و خواستند کسی را که متهم به بزرگ‎ترین جرم‎ها باشد یک سیلی به او بزنند مطمئن باشید به داغ کردن همه افراد منتهی میشود. پس این راه را باید بست یعنی اگر حتی ده نفر از افراد سرشناس ربوده شوند و این راه باز نشود جامعه سالم‎تر است».
رئیس: «اگر گناه‎کاری آزاد شود بهتر از این است که بی‎گناهی گرفتار شود»...
آیت الله محمد یزدی: «بنده یک سؤالی دارم اینجا نوشته است «شکنجه به هر نحو» ظاهر شکنجه شکنجه جسمی است ولی عبارت «به هر نحو» همانطور که آقایان فرمودند انواعش هست، اما شکنجه روانی و معنوی یعنی ایجاد محیطی بکنند که طرف شکنجه ببیند و ناراحت بشود این عبارت منع این کار را نمی‎رساند».
رئیس: «مصادیق به هر نحوی است».
آیت الله یزدی: «منظور از «به هر نحو» انواع شکنجه جسمی است و مثل اینکه منع شکنجه روانی از این عبارت فهمیده نمیشود منظورم این است که تعبیری باشد که آن را هم بفهمند».
رئیس: «یعنی بنویسند شکنجه جسمی و روانی، بسیار خوب پیشنهادی است».
مرحوم ربانی شیرازی(ره): «بنویسند هر گونه شکنجه».
رئیس: «آقای طاهری اصفهانی شما مخالفید»؟ (طاهری اصفهانی: بلی) بفرمائید».
آیت الله طاهری اصفهانی: «به عقیده من بهتر است که این اصل نباشد، زیرا آن قسمتی که مربوط به شهادت و اقرار و سوگند است مربوط به دعاوی است و در قانون جزائی ما هست حالا گذاشتن این جمله در اینجا برای چیست؟ فردا شاید یک باندی درست شدند و یک کارهائی کردند و گفتند در قانون اساسی شکنجه ممنوع شده است و دست به انواع کثافتکاری بزنند این قسمت اول را اصلاً بردارید و قسمت دومش هم مربوط به باب جزا و مرافعات است».
آیت الله ناصر مکارم شیرازی: «در تمام دنیا شکنجه ممنوع است در اسلام هم ما جائی در تاریخ ندیده‎ایم که کسی را برای اقرار گرفتن شکنجه کنند پس هم از نظر اسلامی و هم از نظرات دیگر این کار ممنوع است. سابقاً که خود ما محکوم بودیم شکنجه را منع می‎کردیم ولی حالا که حکومت به دست ما افتاده چرا شکنجه را منع نکنیم اگر این کار را نکنیم خیلی اثر سوء می‎گذارد».(مشروح مذاکرات اصل 42 پیش نویس و اصل 38 نهایی)
همانطور که ملاحظه می شود عبارت «هر گونه شکنجه» برای شمول شکنجه جسمی و روحی تعبیه گردید و ایراد دفع افسد به فاسد توسط مرحوم آیت الله مشکینی مطرح و با استدلال‎های قاطع رد شد. با توجه به ارزش مذاکرات در تفسیر قوانین اساسی، اصل 38 باید به نحو عام بدون تخصیص و اعم از شکنجه جسمی و روحی و حتی در فرض شبهات مطروحه فهمیده و تفسیر شود و قوانین متناسب جهت اجرای آن به تصویب قوه مقننه برسد.

تلاش های تقنینی قوه مقننه برای منع شکنجه 
قوه مقننه در ماده 58 قانون تعزیرات مصوب 1362 گام های نخستین را در راه مبارزه با شکنجه برداشت. این ماده مقرر می‌داشت: «هر یک از مستخدمان و مأموران قضایی یا غیرنظامی دولتی برای این که متهمی را مجبور به اقرار کند، او را تحت اذیت و آزار بدنی قرار دهد، علاوه بر قصاص یا پرداخت دیه، به حبس از 6 ماه تا 3 سال محکوم می‌شود و چـنانچه کسی در این خصوص دستور داده باشد، فقط دستوردهنده به مجازات حبس مذکور محکوم خواهد شد. اگر متهم به واسطه اذیت و آزار کشته شود، مباشر مجازات قاتل و آمر مجازات آمر قتل را خواهد داشت». 
بعدها مشابه همان حکم را در ماده 578 قانون مجازات اسلامی مصوب 1375 مشاهده می کنیم: «هر یك از مستخدمین و مأمورین قضایی یا غیر قضایی دولتی برای این كه متهمی را مجبور به اقرار كند او را اذیت و آزار بدنی نماید علاوه بر قصاص یا پرداخت دیه حسب مورد به حبس از شش ماه تا سه سال محكوم می‎گردد و چنانچه كسی در این خصوص دستور داده باشد فقط دستوردهنده به مجازات حبس مذكور محكوم خواهد شد و اگر متهم به واسطه اذیت و آزار فوت كند مباشر مجازات قاتل و آمر مجازات آمر قتل راخواهد داشت».
متاسفانه قانون مجازات اسلامی (چه تعزیرات 62 و چه 75) فقط به شکنجه بدنی ‎پرداخته و شکنجه روحی که مد نظر نویسندگان قانون اساسی بوده را در بر نمی گیرد و از این جهت ناقص است. 
مجلس شورای اسلامی در سال 1381 با تصویب «لایحه منع شکنجه» گام ارزنده‎ی دیگری در جهت پیشگیری از رفتارهای غیرانسانی و غیراسلامی با متهمان و عمل به تکلیف قانون اساسی خود برداشت. مفاد این لایحه مورد ایراد شورای نگهبان قرار گرفت و پس از یک بار اصلاح و ایراد مجدد شورا، لایحه مزبور به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارسال شد که متاسفانه با گذشت ده سال هنوز اختلاف مجلس و شورا حل نشده و تکلیف این لایحه روشن نشده است! 
در سال 1382 مجلس «کنوانسیون منع شکنجه مصوب 1984» را به صورت طرح قانونی طی ماده واحده‌ای به شرح زیر و بدون هیچ حق شرطی به تصویب رساند: «به دولت جمهوری اسلامی ایران اجازه داده می‌شود به کنوانسیون منع شکنجه و سایر رفتارها یا مجازات‌های ظالمانه، غیر انسانی و تحقیر آمیز، مشتمل بر یک مقدمه و سی و سه ماده مصوب نوزدهم آذر ماه 1366 ملحق و اسناد مربوطه را تودیع نماید». گرچه کنوانسیون مزبور به صورت لایحه از سوی دولت تقدیم مجلس نشده بود ولی طبق نامه معاون اول رئیس جمهور به معاونت حقوقی و امور مجلس رئیس جمهور موافقت هیأت وزیران با طرح مزبور اعلام شده بود. 
شورای محترم نگهبان با این طرح نیز به این شرح مخالفت نمود: «الحاق دولت جمهوری اسلامی ایران به این کنوانسیون در قالب طرح ارایه شد که در موارد متعدد من‎جمله بند 1 ماده 2، بند 1 ماده 10، ماده 11، بند 7 ماده 17، بند 5 ماده 18 و ماده 30 باعث افزایش هزینه عمومی است که طریق جبران آن مشخص نشده است لذا از این جهت مغایر اصل 75 قانون اساسی شناخته شد». مجلس جهت رفع ایراد شورای نگهبان اصلاح مختصری در مصوبه‎اش یه عمل آورد و ماده واحده الحاقی به کنوانسیون را مجددا تصویب کرد ولی شورای نگهبان اصلاح به عمل آمده را رافع اشکال ندانست و با این وصف موضوع به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارسال شد و تاکنون لابلای اسناد در انتظار بررسی، خاک می خورد و به همین دلیل دولت جمهوری اسلامی ایران تاکنون به این کنوانسیون نپیوسته است. 
قابل توجه است که بنا به اعلام محققان «این کنوانسیون تاکنون 147 عضو داشته و تعدادی از دولت‌ها نیز با «حق شرط» کنوانسیون حاضر را پذیرفته‌اند که عمده شروط دولت‌ها مربوط به ماده 20 (درباره صلاحیت کمیته ضد شکنجه برای تحقیق و بررسی وجود شکنجه در دولت عضو) و ماده 30 (درباره ارجاع حل اختلاف به داوری و دیوان دادگستری بین المللی) است».
در سال 1383 قانون گذار ما در ماده واحده «قانون احترام به آزادی‎های مشروع و حفظ حقوق شهروندی» نیز برخی از مصادیق شکنجه را برشمرده و ممنوع اعلام کرد. ایذای افراد، بستن چشم و سایر اعضاء، تحقیر و استخفاف به آنان و پوشاندن صورت و یا نشستن پشت سر متهم یا بردن آنان به اماکن نامعلوم و کلا اقدام های خلاف قانون از جمله مصادیق ممنوع در این قانون است. بند 15 ماده واحده مزبور رئیس قوه قضائیه را موظف به تشکیل هیاتی به منظور نظارت و حسن اجرای موارد مذکور در آن دانست. ولی حقیقت آن است که این لایحه فاقد ضمانت اجراهای موثر قانونی است و بیشتر شبیه یک اعلامیه حقوقی است تا قانون!

چرا تصویب «لایحه منع شکنجه» در مبارزه با شکنجه موثر است؟
این لایحه با وجود ایرادات فراوان وارد بر آن، به نحو نسبتا جامعی در حدود مقدورات سیستم حقوقی ایران به مساله شکنجه پرداخته است. شاید برجسته ترین نکات مندرج در لایحه این موارد باشد:
اولا مقنن در ماده یک این لایحه برای نخستین بار مصادیق شکنجه را برشمرده است. این موارد عبارتند از:
1- هرگونه اذيت يا آزار بدنى براى گرفتن اقرار و نظاير آن.
2- نگهدارى زندانى به صورت انفرادى يا نگهدارى بيش از يك نفر در سلول انفرادى.
3- چشم بند زدن به زندانى در محيط زندان يا بازداشتگاه.
4- بازجويى در شب.
5- بى‏خوابى دادن به زندانى.
6- انجام اقداماتى كه عرفاً اعمال فشار روانى بر زندانى تلقى مى‏شود.
7- فحاشى، به كاربردن كلمات ركيك، توهين يا تحقير زندانى در حين بازجويى يا غير آن.
8- استفاده از داروهاى روان‏گردان و كم و زياد كردن داروهاى زندانيان مريض.
9- محروم كردن بيماران زندانى از دسترسى به خدمات درمانى ضرورى.
10- نگهدارى زندانى در محل‏هايى با سر و صداى آزاردهنده.
11- گرسنگى يا تشنگى دادن به زندانى و عدم رعايت استانداردهاى بهداشتى و محروم كردن زندانى از استفاده از امكانات مناسب بهداشتى.
12- عدم طبقه‏بندى زندانيان و نگهدارى جوانان يا زندانيان عادى در كنار زندانيان خطرناك.
13- جلوگيرى از هواخورى روزانه زندانى.
14- ممانعت از دسترسى به نشريات و كتب مجاز كشور.
15- ممانعت از ملاقات هفتگى يا تماس تلفنى زندانى با خانواده‏اش.
16- فشار روانى به زندانى از طريق اعمال فشار به اعضاء خانواده زندانى.
17- ممانعت از ملاقات متهم با وكيل خود.
18- ممانعت از انجام فرائض مذهبى.
البته ایراداتی به این لایحه نیز وارد است که باید بر طرف شود از آن جمله عدم ارائه تعریف از شکنجه و به کارگیری تعبیر ناصحیح «در حکم شکنجه» است در حالی که بدون شک بسیاری از موارد برشمرده شده مصادیق شکنجه هستند و نه در حکم آن!
ثانیاً برابر ماده 5 این لایحه «در صورتى‏ كه زندانى در محلى غير از بازداشتگاهها يا زندانهاى رسمى تحت مديريت سازمان زندانها و اقدامات تأمينى و تربيتى كشور نگهدارى شود، نگاهدارنده و اعزام‏كننده به حبس تعزيرى از سه ماه تا دو سال محكوم مى‏شود». امری که اگر به درستی اجرا شود از بسیاری از اتفاقات ناگوار جلوگیری می‎کند؛ زیرا عمدتا شکنجه در مکان‎هایی اتفاق می‎افتد که تحت نظارت و مورد تایید سازمان زندان‎ها نیست و بیشتر «تحت‎نظرگاه» است تا «بازداشتگاه»!
ثالثاً ماده 6 این لایحه شورايى تحت عنوان «شوراى نظارت بر نحوه رفتار با زندانيان» تشکیل می دهد. این شورا مركب است از: سه نفر نماينده از طرف قوه قضائيه، سه نفر به انتخاب مجلس شوراى اسلامى و سه نفر به انتخاب دولت. اعضاى اين شورا هر زمان كه لازم بدانند مجازند به صورت جمعى و فردى از كليه بازداشتگاهها و زندانها بازديد نموده و در صورت اطلاع از اعمال هرگونه شكنجه گزارش آن را به رؤساى سه قوه منعكس و يك نسخه از آن را جهت برخورد با متخلفين به مرجع قضائى ذى‏ربط اعلام كنند. مرجع قضائى مذكور موظف است خارج از نوبت به گزارش رسيدگى و متخلف يا متخلفين را محاكمه و نتيجه را به رؤساى سه قوه اين شورا اعلام نمايد. 
رابعاً ماده 9 این لایحه رسيدگى به جرائم موضوع اين قانون را «خارج از نوبت» و «به صورت علنى» دانسته است! برخورد فوری و علنی با جرم شکنجه اثرات مثبت بسیاری در پی دارد که بر کسی پوشیده نیست ولی بیان آنها در حوصله این مختصر نمی گنجد. 

با عنایت به اینکه اکنون ضرورت پیشگیری و مبارزه با شکنجه بیش از پیش آشکار شده است، مجمع محترم تشخیص مصلحت نظام می‎تواند با قرار دادن این لایحه در دستور کار خود و تصویب قریب الوقوع آن،عزم جدی خود را در مبارزه با اقسام شکنجه به نمایش گذارد!

 نقد اجمالی یکی از ایرادات شورای نگهبان

بررسی کامل ایرادات شورای محترم نگهبان بماند برای زمان فراغتی دیگر ولی نمی‎توان از بیان یک نکته چشم پوشید. یکی از ایرادات اصلی شورا به این لایحه این بوده که: 
«در تزاحم اهمّ و مهم و دوران امر بين افسد و فاسد، ترجيح اهم و دفع افسد به فاسد، حكم عقلى و شرعى است و لذا در مواردى مثل آدم‏ربايى يا بمب‏گذارى يا مواردى از بندهاى ذيل تبصره ماده (1)، قاضى ممكن است با توجه به ادله و اسناد و مدارك و قرائن لازم بداند در خصوص اخذ اطلاعات براى حفظ جان جمع كثيرى‏ از مردم، بدون رعايت برخى از بندهاى مذكور در ماده (1)، اقدام به صدور حكم نمايد». 
بنابراین چنانکه در تبصره ماده 1 لایحه مصوب مجلس با شرایطی جواز برخی از مصادیق شکنجه یا در حکم شکنجه صادر شده، شورای نگهبان به نحو گسترده‎تری این حق را برای قاضی قائل است که برای حفظ جان جمع کثیری از مردم (مثلا جهت کسب اطلاع درباره محل قرار دادن بمب یا مخفیگاه گروگان‎ها) دستور به شکنجه متهم دهد! این در حالی است اصل 38 با تعبیر عام «هر گونه شکنجه» و با اشاره به مهم‎ترین توجیهات شکنجه یعنی «برای گرفتن اقرار و یا كسب اطلاع»، شکنجه را با هر توجیهی و به هر بهانه‎ای ممنوع کرده است!
با توجه به متن مذاکرات قانون اساسی که پیشتر بدان اشاره شد این استدلال از شورای نگهبان که پاسدار قانون اساسی است قابل پذیرش نیست! شورای نگهبان نمی‎تواند با تفسیر خود خلاف نظر واضعین قانون اساسی با هر گونه تجویز شکنجه موافقت کند، تا چه رسد به توسعه آن! مسلما شورای نگهبان نمی‎تواند تفسیری بر خلاف تصریح قانون اساسی ارائه دهد؟ به عقیده نگارنده مجلس نیز با افزدون این تبصره قانون اساسی را نقض کرده است و شورای نگهبان می‎بایست به اصل وجود این تبصره ایراد وارد کند نه به تضییق آن!
ادامه دارد ...


Thursday, November 29, 2012

چگونه از نهادینه شدن شکنجه جلوگیری کنیم ؟ بخش نخست

اشاره
اقدام ریاست محترم قوه قضاییه در صدور دستور مستقیم پیگیری پرونده مرگ یک شهروند وبلاگنویس در بازداشتگاه پلیس فتا اقدام مبارکی است که جامعه حقوقی باید از آن استقبال کند و تمام توان خود را در تاباندن نور به زوایای تاریک چنین اتفاقاتی به کار بندد، تا انشاء الله از تکرار چنین اتفاقات ناگواری جلوگیری شود. این متن تنها درصدد نیل به همین هدف است. 
1. جامعه 
همه چیز از جامعه و فرهنگ مسلط بر آن شروع می شود. حقیقت آن است که در جامعه‎ی ما اگر بپندارند که شخصی بی‎گناه دستگیر شده و در زندان در اثر بدرفتاری یا شکنجه بدنی یا روحی آسیب جدی دیده یا جانش را از دست داده است، به شدت متاثر و متاسف می‎شوند و با مجنی‎علیه احساس همدردی می کنند و حتی از عاملان این فاجعه انسانی بیزاری می‎جویند. اما افراد همین جامعه اگر متوجه شوند شخص مورد شکنجه به دزدی یا قتل یا تجاوز به عنف یا ... اعتراف کرده، دیگر هیچ احساس همدردی با او نخواهند کرد. در نظرشان یک دزد یا قاتل هیچ حقی ندارد و با او به هر نحو می‎توان رفتار کرد.
درست یا نادرست، گاهی در افواه از قاطعیت فلان مامور یا دادستان می‎شنویم که خودش به جان دزد افتاد و او را مقر آورد؟! البته همه شهروندان ما این گونه نمی‎اندیشند ولی این تفکر در جامعه ما بسیار قوی و حتی غالب است. بنابراین نخستین کسانی که باید خود و دیگران را اصلاح کنند افراد آگاه و موثر جامعه هستند.
فرهنگ جامعه ما باید از فرهنگی که برای انسان‎ها حق قائل است فقط تا زمانی که مرتکب خطایی نشده‎اند، به فرهنگی بدل شود که برای انسان‎ها حتی در فرض خطاکاری نیز حقوقی قائل باشد.
کافی است خود را به جای متهم قرار دهیم؛ آیا اگر ما به جای او بودیم و تحت فشارهای شدید روحی و جسمی قرار می‎گرفتیم به گناه ناکرده اعتراف نمی‎کردیم؟
و کافی است خود را به جای مرتکب خطا و جرم قرار دهیم؛ آیا ما تاکنون هیچ خطا، گناه و حتی جرمی مرتکب نشده‎ایم؟
در این زمینه که بستر و زیربنای هر فعالیت اجتماعی و حقوقی دیگر در خاتمه دادن به شکنجه است گردآوری مطالبی که بر حقوق انسانی متهمان و حتی محکومان و مجرمان تاکید کند، در کتب درسی مدارس و دانشگاه‎ها ضروری به نظر می‎رسد.
معرفی سیره پیشوایان مذهبی در تغییر دیدگاه جامعه بسیار موثر است. ابن ملجم مرادی به قطع ضارب و قاتل علی(ع) است ولی همین جانی نیز در نگاه علی(ع) از حقوق انسانی برخوردار است؛ حق بر رفتار انسانی.
امام علی(ع) فرمود: «فرزندم! به حقّى که بر تو دارم، قَسمت مى‏دهم که آب و غذایش را خوب قرار دهید و تا لحظه مرگ من با او مدارا کنید. از آنچه خود مى‏خورى و مى‏نوشى به او هم بخوران و بنوشان تا برتر از او باشى».[1] آیا متهمان و مجرمان جامعه ما بدتر از اشق الاشقیا هستند؟
باید نگاه انسانی امام علی(ع) را به مجرمان و خطاکاران در جامعه تبلیغ کرد.
نگاه علی(ع) به مجرمان این گونه است:
*رعيّت دو دسته‏اند: دسته‏اى برادر دينى تواند، و دسته ديگر در آفرينش با تو همانند. گناهى از ايشان سر مى‏زند، يا علت‎هايى بر آنان عارض مى‏شود، يا خواسته و ناخواسته خطايى از ایشان سر می‎زند.[2]
*بر كسانى كه گناه ندارند، و از سلامت دين برخوردارند، سزا است كه بر گناهكاران و نافرمانان رحمت آرند.[3]
*همانا دانستيد كه رسول خدا(ص) زناكار محصن را سنگسار كرد، سپس بر او نماز گزارد، و به كسانش داد و قاتل را كشت و ميراثش را به كسانش واگذارد. دست دزد را بريد و زناكار نامحصن را تازيانه نواخت. سپس بخش هر دو را از في‏ء به آنان پرداخت، و هر دو خطا كار- دزد و زناكار- زنان مسلمان را به زنى گرفتند. رسول خدا(ص) گناهانشان را بى‏كيفر نگذاشت، و حكم خدا را درباره ايشان برپا داشت، و سهمى را كه در مسلمانى داشتند از آنان باز نگرفت، و نامشان را از تومار مسلمانان بيرون نكرد.[4]
یقیناً مجریان قانون (از مامور ضابط دادگستری گرفته تا دادیار دادسرا و بازپرس و دادستان و قاضی) همگی اعضای همین جامعه هستند و در حاق ذهن خود به آنچه اعتقاد دارند که دیگران! کافی است به سخنان برخی از ایشان دقت کنید تا به پیش داوری های نهفته در پشت آن به خوبی واقف می شوید.
آری برای جلوگیری از شکنجه در درجه اول باید فرهنگ جامعه اصلاح شود.

[1] . بِحَقّي عَلَيكَ يا بُنَيَّ إلّا ما طَيَّبتُم مَطعَمَهُ ومَشرَبَهُ ، وَارفُقوا بِهِ إلى حينِ مَوتي ، وتُطعِمُهُ مِمّا تَأكُلُ وتَسقيهِ مِمّا تَشرَبُ حَتّى تَكونَ أكرَمَ مِنهُ. (دانشنامه امیرالمومنین، ج7، ص435)
[2] . «فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ يَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ وَ يُؤْتَى عَلَى أَيْدِيهِمْ فِي الْعَمْدِ وَ الْخَطَإ.» (نهج البلاغه صبحی صالحی، ص427)
[3] . «وَإِنَّمَا يَنْبَغِي لِأَهْلِ الْعِصْمَةِ وَ الْمَصْنُوعِ إِلَيْهِمْ فِي السَّلَامَةِ أَنْ يَرْحَمُوا أَهْلَ الذُّنُوبِ وَ الْمَعْصِيَة» (نهج البلاغه صبحی صالحی، ص197)
[4] . «وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلى‏الله‏عليه‏وآله)رَجَمَ الزَّانِيَ الْمُحْصَنَ ثُمَّ صَلَّى عَلَيْهِ ثُمَّ وَرَّثَهُ أَهْلَهُ وَ قَتَلَ الْقَاتِلَ وَ وَرَّثَ مِيرَاثَهُ أَهْلَهُ وَ قَطَعَ السَّارِقَ وَ جَلَدَ الزَّانِيَ غَيْرَ الْمُحْصَنِ ثُمَّ قَسَمَ عَلَيْهِمَا مِنَ الْفَيْ‏ءِ وَ نَكَحَا الْمُسْلِمَاتِ فَأَخَذَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ (صلى‏الله‏عليه‏وآله)بِذُنُوبِهِمْ وَ أَقَامَ حَقَّ اللَّهِ فِيهِمْ وَ لَمْ يَمْنَعْهُمْ سَهْمَهُمْ مِنَ الْإِسْلَامِ وَ لَمْ يُخْرِجْ أَسْمَاءَهُمْ مِنْ بَيْنِ أَهْلِه‏»(نهج البلاغه صبحی صالح، 184)

Monday, November 26, 2012

کانوا من آیاتنا عجبا

داستان عاشورا سراسر عجایب است و اعجب عجایب آن است که حسین(ع) در پی کسانی میفرستد و گردان و دلیرانی را به گرد خود فرا میخواند و در شب حادثه بیعت از همه بر میدارد و اذن رفتن میدهد که دشمنان را با شما کاری نیست بل تنها به دنبال منند!
او پیشتر نیز در منزل «زباله» بیعت از همراهان برداشته بود ولی باز دعوت به همراهی میکرد که آنها که تا زباله آمده بودند هنوز امیدی به حکومت کوفه داشتند ولی در زباله امیدهای دنیاطلبان به زبالهدان شد و حسین از امیدواران دنیا بیعت برداشت. ولی اینها که تا کربلا آمدهاند اگر میخواستند بروند در زباله رفته بودند یا نباید دعوت میشدند و دعوت میپذیرفتند؟ آن همه اصرار برای دعوت یاران به این مهمانی برای چه بود و این تاکید به برداشتن بیعت و رفتن بدون بهرهای از ضیافت کربلا برای چیست؟ حکایت ناز معشوق است که دل از عاشق بیچاره ربوده و حال او را در طی طریق عشق مخیر میکند که مقتضای تفسیر عارفانه عاشوراست یا حکایت ابتلاء مجدد اصحاب و آزمودن آزموده هاست؟
حسین در منزل «زرود» به دنبال «زهیر بن قین» فرستاد و او را به یاری خود خواند. زهیر با بی رغبتی آمد اما آمد. در منزل زباله وقتی از خیانت شیعیان کوفه مطمئن شد فرمود: «اینک هر یک از شما که بخواهد در برگشتن آزاد است و از سوی ما حقی بر گردنش نیست».[1] خیلی ها رفتند ولی زهیر باقی ماند.
در منزل «قصر بنی مقاتل» «عبیدالله ابن حر» را دعوت کرد و چون دعوت در او اثر نکرد خود به ملاقاتش رفت و گفت: «تو در دوران عمرت گناهان زيادى را مرتكب شده و خطاهاى فراوانى از تو سرزده است آيا مىخواهى توبه كنى و از آن خطاها و گناهها پاك گردى؟
و عبيداللّه پرسید: چگونه توبه كنم ؟
امام: فرزند دختر پيامبرت را يارى كن و در ركاب وى با دشمنان او بجنگ».[2] و ابن حر نیامد که نیامد.
در این مرحله فرقی نمیکند، زهیر و عبیدالله، عثمانی بودهاند و با علی جنگیدهاند یا حتی ابن حر دزد گردنه گیر بوده. حسین فطرت های پاک ایشان را خریدار است، که فرق است میان عالم و عابد
آن گلیم خویش بدر می‌برد ز موج              
وین جهد می‌کند که بگیرد غریق را
حسین فقط غرقی از آب نگرفته که تک تک اینان را دست چین کرده، به این مهمانی دعوتشان کرده، یا به دنبالشان فرستاده یا خود به دنبالشان رفته و حالا می خواهد نه آنها، که اهل خانوادهاش را با آنها فراری دهد!
ابتدا از آنها تحسین و تمجید میکند و بزرگشان میشمارد و خیالشان را راحت میکند که در آزمون سرفراز شدهاند: «من یارانی باوفاتر از یاران خود نمیشناسم و خاندانی باوفاتر و صدیقتر از اهل بیت خود سراغ ندارم. خداوند به همه شما جزای خیر دهاد».[3]
و بعد راه را بر ایشان می گشاید: «به همه شما اجازه می دهم که از این سیاهی شب استفاده کنید و هر یک از شما دست یکی از افراد خانواده مرا بگیرد و به سوی آبادی و شهر خود رود و جان خود را از مرگ نجات بخشد زیرا این قوم فقط در پی من هستند و اگر بر من دست یابند با دیگران کاری ندارند»![4]
به فرزندان عقیل می گوید: قتل مسلم شما را بس است بروید که من به شما اجازه دادم ![5]
به نافع می گوید: نمیخواهی در این تاریکی شب به میان آن دو کوه بروی و خودت را نجات دهی؟[6]
و حالا آنها هستند که نمیخواهند بروند. نافع به خواهش بر پایش میافتد و همان زهیری که با بی میلی به دیدار حسین آمد و در دام عشقش گرفتار شد، حالا میگوید: «يابن رسول الله! به خدا سوگند! دوست داشتم که در راه حمايت تو هزار بار کشته، باز زنده و دوباره کشته شوم و باز آرزو داشتم که با کشته شدن من، تو يا يکي از اين جوانان بني هاشم از مرگ نجات يابيد».
میتوان این آزادی از بیعت را نوعی نازیدن معشوق تصور کرد ولی من تصور میکنم قرار است اصحاب الحسین کاملا مختار باشند و بدون ذرهای تردید. قرار نیست حالا که بیعتی کردهاند در قافیهاش بمانند که اگر چنین بود زهیرهای مردد و مکرَه نمیتوانستند آن صحنه های بدیع را در کربلا به تصویر بکشند! قرآن به حسین میآموزد که: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» و فاعل اقامه قسط خود مردمان مختارند!
هر چه بیشتر میخوانی بیشتر درک میکنی که چرا سر بریده حسین بر نیزه میخواند: « اَم حَسِبت‌َ اَن‌َّ اَصحـَب‌َ الکَهف‌ِ والرَّقیم‌ِ کانوا مِن ءایـَتِنا عَجَبـا».[7]





[1] . فَمَنْ اَحَبَّ مِنْكُمُ الا نْصِرافَ فَلْيَنْصَرِفْ لَيْسَ عَلَيْهِ مِنّا ذِمامٌ
[2] . تَنْصُرُ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّكَ وتُقاتِلُ مَعَهُ.
[3] . فإنّی لا أعلَمُ أصحاباً أوفى و لا خیراً مِن أصحابی، ولا أهلَ بیتٍ أبَرَّ و لا أوصَلَ من أهل بیتی، فجزَاکمُ اللهُ عنّی جمیعاً.
[4] . وإنّی قد أذِنتُ لکم فانطِلقُوا جمیعاً فی حِلٍّ لیس علیکم منّی ذِمام، وهذا اللیلُ قد غَشِیَکم فاتَّخِذوه جَمَلاً و لیأخذ کل رجل منکم بید رجل من أهل بیتی فجزاکم الله جمیعا خیراً و تفرقوا فی سوادکم و مدائنکم، فإن القوم إنما یطلبوننی و لو أصابونی لذهلوا عن طلب غیری.
[5] . حسبکم من القتل بمسلم اذهبوا قد اذنت لکم!
[6] . ألاَ تَسلُکُ بین هذینِ الجبلَینِ فی جوفِ اللیل وتنجو بنفسک ؟
[7] . آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟

Sunday, November 18, 2012

پیشگیری از وقوع جرم یک تخصص است!


دیروز در سایت ها خواندم که به گزارش اداره کل روابط عمومی و تشریفات قوه قضاییه آیت‌الله آملی لاریجانی با صدور حکمی حجت‌الاسلام والمسلمین سید علیرضا صدرحسینی را به سمت «معاون اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم قوه قضاییه» منصوب کرد. در حکم منتشره در پایگاه‎های اطلاع رسانی مجازی چنین آمده است: «نظر به سوابق علمی و اجرایی ارزنده جنابعالی در حوزه و دانشگاه، به موجب این ابلاغ به سمت معاون اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم قوه قضاییه منصوب می‌شوید».

آنچه از این تعبیر به نظر این حقیر رسید ارتباط تنگاتنگ «سوابق علمی و اجرایی» معاون جدید اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم قوه قضاییه با علم جرم شناسی و جامعه شناسی جنایی بود؛ به همین علت جستجویی در فضای مجازی انجام دادم تا بیشتر با ابعاد علمی و اجرایی ایشان آشنا شوم. 

وب‎سایت شخصی ایشان به نشانی www.sadrsite.com حاکی از مقام والای علمی و پژوهشی ایشان در عرصه فقه و اصول، علوم قرآنی و عرفان بود و تدوین مقالات متعدد در مجلات علمی معتبر گویای این مدعی.

البته این نحو انتصاب خیلی عجیب نبود؛ پیش از این نیز سردار ذوالقدر با لیسانس اقتصاد و کارشناسی ارشد مدیریت دولتی و دکترای مدیریت راهبردی مسوولیت این بخش را در قوه قضاییه برعهده داشت. 

نگارنده در توانمندی این بزرگواران و جایگاه علمی ایشان بحثی ندارد، تنها توجه دادن به آثار این انتصاب ها را وظیفه خود می‎داند. به نظر می رسد چنین انتصاب هایی اولا درست مثل این است که یک روحانی یا نظامی را به سمت ریاست سازمان پزشکی قانونی منصوب کنند! مسلما چنین برخوردی با دانش جرم شناسی و دانشمندان آن موجب سلب انگیزه از دانشجویان در حال تحصیل حقوق جزا و جرم شناسی کشور در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری می شود و استادان و پژوهشگران این عرصه را دلسرد می کند، زیرا اگر این دانش در اصلی ترین پایگاه حاکمیتی خود هیچ جایگاهی ندارد چرا باید کسی عمرش در مسیر کسب آن تلف کند؟ 

ثانیا این اشخاص هر چقدر صادق و کوشا و دلسوز باشند به علت عدم آشنایی کافی با فضای این عرصه مدت قابل توجهی را باید صرف شناخت محیط و کنشگران موثر آن کنند که عمده مدت مدیریت ایشان را به خود اختصاص خواهد داد. 

ثالثا در بسیاری موارد نیز دیده می شود که این شخصیت ها با اصرار مقامات و به نوعی با رودربایستی این مناصب را می پذیرند و هیچ تمایلی به احراز آن ندارند. همین فقدان انگیره و تمایل نیز سبب می شود کارها بر زمین بماند!

دلمردگی و افسردگی که امروزه در بسیاری از دانشگاهیان مشاهده می‎‎شود و بی‎ارزش شدن مقام تحقیق که از قضا آثار سوء آن دامن قوه قضا را نیز گرفته است، ناشی از همین نحو برخوردهاست. 

«پیشگیری از جرم» که اصطلاحی از مصطلحات علم جرم شناسی و شاخه ای از جرم شناسی کاربردی است اگر راه منحصر نجات قوه قضاییه از بحران تورم پرونده‎های کیفری نباشد یکی از اصلی‎ترین راههای آن است و گماردن اشخاص غیرمتخصص بر منصب معاونت پیشگیری چیزی نیست جز نقض غرض! پیشگیری باید به سرعت از عصر ترجمه خارج شده و بومی سازی شود که این امر جز با همکاری قوه قضاییه و دانشکده های حقوق جزا و جرم شناسی صورت نمی پذیرد!


مکالمه های ابدی 3

چهارشنبه اول محرم ۶۱ هجری کاروان حسینی وارد منزل «قصر بنی مُقاتِل» شد.
امام در این منزل شخصی را پی «عبیدالله بن حر جعفی» فرستاد و چون او نیامد خود به نزد او رفت.
امام : تو گناهان بسیاری کردهای آیا می خواهی توبه کنی؟

عبیدالله : چگونه توبه کنم؟

امام : فرزند دختر پیامبرت را یاری کن و با دشمن او بجنگ!

پسر حر : به خدا سوگند من می دانم که هر کس از فرمان تو پیروی کند، به سعادت ابدی می رسد ولی من فکر نمی‎کنم که یاری من سودی به حال تو داشته باشد … 
اینک اسب معروف خود «ملحقه» را به حضورت پیشکش می‎کنم؛ تا به حال به وسیله آن دشمنی را تعقیب نکردم جز اینکه به او رسیدم و هیچ دشمنی با اسب مرا تعقیب نکرد مگر از چنگالش گریختم .

امام : حال که در راه ما از نثار جان امتناع می ورزی، ما نیز نه به تو و نه به اسبت نیازی نداریم که من از افراد گمراه برای خود نیرو نمی گیرم!

گر بوی نمی‌بری در این کوی میا
ور جامه نمی‌کنی در این جوی میا

آن سوی که سویها از آنسوی آید
می‌باش همان سوی و بدین سوی میا


چون مرا نصحیت کردی، من نیز تو را نصحیتی می کنم؛ تا می توانی خود را به جای دوردستی برسان تا صدای استغاثه ما را نشنوی و جنگ ما را نبینی. سوگند به خدا اگر کسی فریاد ما را بشنود و ما را یاری نکند، او را به رو در آتش میافکنند!