Thursday, May 16, 2013

برای آقای هاشمی که باز صدای مردم را شنید


انکار نمی کنم از ساعت 5 عصر شنبه دلشوره گرفته بودم؛ حالا که خاتمی نیامده، هاشمی هم نیاید و این فرصت که شاید از آن آخرین فرصت ها برای «نجات ایران» و «حل مسالمت آمیز مشکلات» باشد، از دست برود. تمام اصولگرایان معتدل و اصلاح طلبانی که آمده بودند و چه خوب کرده بودند که آمده بودند، نمیتوانستند یک دهم این آمدن، جنبش اجتماعی ایجاد کنند.
طنز روزگار این است که از روزگار نوجوانی و دور دوم ریاست جمهوری منتقد هاشمی بودم. همیشه با نگاه او به فرهنگ و اقتصاد و اجتماع مشکل داشتم و واکنشش را به رفتارهای ناصحیح اصلاحطلبان در انتخابات مجلس ششم نیز نمی پسندیم و نوعی تلافی جویی و عقده گشایی می دانستم که در شان شخصیتی چون او نیست. در انتخابات 84 هم به او رای ندادم ولی حالا داشتم به امید ثبت نام او صفحات وب را زیر رو می کردم!

حالا چه اتفاقی افتاده؟ ما و رای به هاشمی؟
حقیقت این است که هر دو طرف انتخاب کننده و انتخاب شوند- بسیار تغییر کردهاند یا شاید بهتر بگویم اصلاح شدهاند. امروز بت هاشمی شکسته و این هاشمی انسانی مانند خود ماست؛ البته که تیزهوش و بافراست و مجرّب است اما ثابت شده از اشتباهات فاحش مصون نیست.  اطرافیانش خطا میکنند، ولی دیگر مصون از تعقیب و محاکمه نیز نیستند. تجربه های تلخی از دور شدن از مردم و بی توجهی به اراده آنها و فراموشی عدالت اجتماعی اندوخته است؛ اکنون او نگران معیشت مردم و  مدافع حقشان در تعیین سرنوشت و تمامیت ارضی ایران است.
 
ما هم تا حد زیادی اصلاح شدهایم. اول اینکه توقعات ما اقلی شده. همین که امور در مسیر عقلانیت و تدبیر به جریان بیفتد ما را کفایت می کند. ما توقع شق القمر نداریم. پایان جهت گیری های فعلی که عامل بخش قابل توجهی از بدبختی های جامعه ماست، ما را بس!
دو دیگر آنکه نقش خود را برای تغییر جامعه، شناخته و پذیرفته ایم که اگر حقوق و آزادی های شهروندی را طالبیم باید بهای آن را بپردازیم. تجربه به ما نشان داد که تصاحب دو قوه مقننه و مجریه نیز نمی تواند جامعهای آزاد و حق مدار را به ارمغان آورد.  
به همین خاطر در این انتخابات شرکت می کنم و به هاشمی رای می دهم؛
در این برهوت عقل و دانش و خرافه گرایی و خواب زدگی که جامعه ما را در خود فروبلعیده، هاشمی برای ما نماد عقلانیت و بازگشت به شیوه های عقلانی اداره امور جامعه است.
در شرایط پادگانی فعلی و حصر دو نامزد از چهار نامزد انتخابات ریاست جمهوری قبلی، هاشمی برای ما امید به رفع وضعیت امنیتی حاکم بر عرصه های مختلف اجتماعی از سیاست تا فرهنگ است.
در میان انبوه سیاستمداران متوهم و بی سیاستی که تحریم های شورای امنیت را ورق پاره میخواندند و مذاکرهکنندههای ضعیفی که نتیجه مذاکرات بی فایده شان چیزی جز صعود نمودار تورم و گرانی و بدبختی و فلاکت و فساد برای مردم نبوده، هاشمی برای ما نماد تنش زدایی و حسن تعامل با ملل متمدن عالم است.
در این زمانه که از حاکمیت مردم جز نامی باقی نمانده و به نام مقدس عدالت به قربانگاه گرانی، فساد اداری و انهدام بنیان خانواده کشانده شده‎اند، هاشمی برای ما نماد روحانیان مردم داری است که هنوز روایات موید حاکمیت مردم بر سرنوشتشان را از صفحه حافظه خود پاک نکرده اند که پیامبر(ص) به علی(ع) فرمود: اگر مردم از تو حمایت نكردند وظیفه ای برای حكومت نداری! (اشاره به آخرین خطبه تاریخی هاشمی)

آقای هاشمی! از این که ایثار کردید و وارد این عرصه پرخطر شدید و از این که فرصتی را برای مشارکت بخش قابل توجهی از جامعه به وجود آوردید سپاسگزاریم و شکر الله مساعیکم؛ شما -با تمام تفاوت هایی که در نظر و عمل داریم- یگانه انتخاب ما هستید. دعایتان می کنیم و با هر کسی که می شناسیم برای رای دادن به شما گفتگو می کنیم و به آب و آتش می زنیم که رای بیاورید بدون اینکه حتی شما را از نزدیک ملاقات کرده باشیم. فقط مراقب باشید که از نقش و نظر ملت ایران آنی غافل نشوید!

آیا شرکت در انتخابات اقدامی عقلانی است؟
برخی از دوستان با توجه به شبهه تقلب، شرکت در انتخابات را امری غیرعقلایی می انگارند. حقیقت آن است به هیچ وجه معتقد نبوده و نیستم که نتیجه انتخابات گذشته در دور اول به نفع آقای موسوی تمام می شد. ولی پیش بینی ما هر چه بود -درست یا غلط- سه تن از چهار نامزد انتخابات گذشته در نتایج تشکیک کردند و متاسفانه پاسخ درخوری از سوی مراجع قانونی مجری و ناظر نگرفتند. به همین دلیل عده قابل ملاحظه ای از مردم تقلب را امری مسلم انگاشتند که در واقع انعکاس پاسخ غیرشفاف حاکمیت بود. با این وجود علی فرض وقوع حتمی تقلب میزان آن نهایتا 8 میلیون رای برآورد شده است.   
اما در این انتخابات چند اتفاق افتاده که مانع از جابه جایی احتمالی آراء به نفع یک نامزد است. اولا شکاف عمیقی بین دولت و هیات های اجرایی به عنوان نهاد مجری و شورای نگهبان و هیات های نظارت به عنوان ناظر به وجود آمده است. جناحی که بر حمایت هفت تن از اعضای شورای محترم نگهبان از نامزدی خاص در انتخابات ریاست جمهوری گذشته چشم پوشید، اکنون عمل رییس دولت در همراهی با یک نامزد را عملی مجرمانه دانسته، خواهان پیگیری قضایی آن است. این تعارض منافع مقام مجری و ناظر قطعا به ایفای صحیح نقش هر یک کمک خواهد کرد.
دوم آنکه هاشمی به دلیل شخصیت و جایگاهش در حاکمیت احتمالاً می تواند تضمین های لازم را برای صیانت از آراء خود کسب کند. اتفاقی که به طور مشابه در انتخابات مجلس خبرگان رخ داد و منجر به پیروزی قاطع و صدرنشینی هاشمی با فاصله 500 هزار رای از نامزد بعدی شد!
عامل سوم مشارکت خود ملت و وزن رقبای هاشمی است. اگر از همین حالا -که هیچ تبلیغ قابل توجهی نشده- آراء او را 14 میلیون برآورد می کنند و سیل استقبال مردم به ستوه آمده از وضعیت اسفبار اقتصادی موید آن است، با اندکی تلاش می توان اجماعی قاطع فراهم ساخت که جابه جایی 8 میلیونی مورد ادعا نیز نتواند تاثیری بر آن بگذارد یا اساسا امری بی فایده باشد. از این گذشته رقبای جدی هاشمی جملگی یا از بانیان و حامیان وضع موجودند یا فاقد ویژگی های رای آور احمدی نژاد!

آیا شرکت در انتخابات امری اخلاقی است؟
شاید برخی در اخلاقی بودن این عمل شبهه کنند که وقتی هنوز دو نامزد مورد حمایت ما به دلیل اعتراض قانونی که در جامعه اسلامی حق بل تکلیف هر مسلمان است، به حبسی بدون محاکمه گرفتار آمده اند، افراشتن دوباره این عَلَم، خلاف مروّت و اخلاق است.
این استدلال نیز به سبب نگاه اخلاقی به سیاست، شایسته احترام است اما از سوی دیگر اگر بتوان با شرکت در انتخابات موجبات استخلاص معترضان دربند که همگی از دلسوزان اسلام و ایران و انقلاب هستند، فراهم نمود، چرا باره مروت در میدان مشارکت نتازانیم و عزیزان دربند را نرهانیم؟ آنها که خود طعم سختی ها را سخت چشیدند و بار گران ملامت و تهمت را به دوش کشیدند و رنج حبس و اسارت را به جان خریدند، به صد اشارت ما را به میدان می خوانند. ترک این میدان بی خطر و عدم اجابت این خواسته قلیل، به تسویل شیطان شبیه تر است تا مرام اهل فتوت!

حالا هاشمی قرار است چه گلی به سر ما بزند؟
حقیقت این است که دو دسته از حضور اصلاح گران در عرصه اداره کشور خاطره خوشی ندارند. عده ای با ادعای تضعیف فرهنگ دینی و عده ای دیگر به دلیل کاملا مغایر با آن!
دسته اول که در آن زمان مدام فریاد مبارزه با فقر و فساد و تبعیض سر می داد، شعار خود را یکسره از یاد برده و اکنون پیگیری معیشت مردم را که ریشه اصلی این هر سه است، نوعی عافیت طلبی و دنیاگرایی و ضدآرمان جلوه می دهد. تکلیف این دسته مشخص است شعار معیشت فقط تاکتیکی برای کسب قدرت بود و حالا نیز با تاکتیکی دیگر باید قدرت را به هر قیمت در ید نیروهای مخلص خود حفظ کرد. خوب ما را با ایشان بحثی نیست!
دسته دوم اما به چیزی کمتر از یک جامعه باز با مطبوعات مطلقا آزاد و احزاب مختار و حقوق شهروندی تضمین شده در حد کانتی های سوئیس راضی نمی شود. برای این دسته همان تحریم انتخابات بهترین گزینه است و خودشان باید پاسخگوی راهکار رسیدن به مطالباتشان باشند. ولی برای مایی که در پی تغییر جهت گیری هایغیریرعقلانی و تنش زا و بازگشت به عقلانیت ایم،  همین که یکی از عقلای قوم در راس کار قرار گیرد و بستر رشد و شکوفایی عم و عقل را فراهم آورد کفایت می کند.
گردش امور بر مدار عقلانیت و حضور عقلا در مصادر امور - از هر جناح و گروهی که باشند- در بزنگاهها مغتنم است؛ چنانکه اگر موردی از موارد اصل یکصد و یازدهم قانون اساسی رخ دهد نقش رییس جمهور نقشی کلیدی و رییسی خواهد بود.
باز گوهر عقلانیت است که بر حاکمیت نهیب می زند که از اندیشه خام «نظام پارلمانی» به درآید و همین فرصت های چهار ساله را برای دور نشدن از رای و خواست ملت از خود دریغ نکند.

راستی چرا آقای مشایی برای ما چنین کارکردی ندارد؟
به نظرم خیلی روشن است آقای احمدی نژاد مسوول مستقیم وضعیت فعلی است، حالا چرا باید به نزدیک ترین یار او رای دهیم؟ آقای مشایی بیش از آنکه نوید دهنده یک تغییر اساسی در جهت گیریهای ناصحیح باشد نماد حفظ وضعیت اسفبار فعلی و تلاش برای کسب آرای سرگردان و باقی ماندن در قدرت به هر قیمتی است. چگونه چنین شخصی می تواند امید طالبان عقل و تدبیر گردد؟ این هشت سالی که سایه به سایه رییس دولت بوده چه تدبیری اندیشیده و چه عقلانیتی به خرج داده است که حالا بخواهیم به او دل ببندیم؟
در این شب آرزوها، تنها به فضل الهی امیدواریم که به سبب ایمان قاطبه ملت و اعمال صالح نیکان ما را به بهترین گزینش ها هدایت کند که هُدُوا الى الطيب من القول و هدوا الى صراط الحميد.