Monday, March 12, 2012

چرا باید وکیل مستقل باشد

دیشب جهت عرض تسلیت به اتفاق جمعی از دوستان و همکاران به منزل همکار عزیزی رفته بودیم. هر چند غرض عرض تسلیت به مناسبت فوت والده ایشان بود ولی بحث طلبگی جالبی در مورد اهمیت استقلال وکیل در گرفت. بنده هم به اقتضای جلسه مطلبی را که از یکی از دوستان طلبه شنیده بودم برای حاضرین نقل کردم. این دوست ما که از شاگردان یکی از مقامات قوه قضاییه هستند نقل می کرد که ایشان گفته اند که جمعی از سران کانون وکلا نزد من آمده اند و گفته اند که استقلال وکیل یک امر جهانی است و در همه کشورها این استقلال به رسمیت شناخته است؛ شما هم کمک کنید قانونی با چنین محتوایی تصویب شود. همین جناب استاد می گوید که من قبلا از اهل خبره کسب اطلاع کرده بودم و آنها گفته بودند که نه این طور هم نیست و در برخی از کشورها نیز نهاد وکالت زیر مجموعه قوه قضاییه است. لذا به این آقایان گفتم خوب برای ادعایتان دلیل بیاورید قوانین سایر کشورها را بیاورید که همه این طور هستند. بعد خود ایشان گفته بود که از آن تاریخ اینها رفته اند که مستند حرف هایشان را بیاورند و دیگر نیامده اند!
غرض من از نقل این داستان این بود که بگویم شاید بخشی از ایراد از خود جامعه وکالت است وکلای ما آدم‎های شفاهی هستند و اهل دست بردن به قلم و ابراز نظر و استدلال و به اصطلاح امروز تعامل و گفتگوی با سیستم نیستند. شاید تا به حال باید قوانین وکالت کشورهای پیشرو در این عرصه را ترجمه می کردیم ولی این کار نشده است. در حالی که کانون وکلای دادگستری یک گنجینه گرانسنگ از حقوقدانان برجسته کشور است و این اقدام با کمترین هزینه امکان پذیر بوده است.  
یکی از وکلای با سابقه استدلال زیبایی کردند که حیفم آمد جایی ثبت نشود. ایشان گفتند همان طور که در اصول دین جای تقلید نیست، استقلال کانون وکلا از اصول حرفه وکالت و امری تحقیقی است نه تقلیدی! پرسش ما از این مسوول محترم قضایی این است که چرا در پرونده های سنگینی که مجازات اعدام را در پی دارد، حضور وکیل قانونا الزامی است؟ پاسخ روشن است، چون سیستم قضایی نیازمند به شخصی مستقل و بی طرف است که رسیدگی قانونی و عادلانه را تایید کند و بر این که محکوم در فرآیندی عادلانه و منصفانه به سلب حیات محکوم شده است، صحه بگذارد و این شخص کسی جز وکیل مدافع متهم نیست! حال اگر این وکیل آدم خود این سیستم باشد، تایید او چه ارزشی دارد؟  وکیل در این پرونده پیشتر و بیشتر از آنکه مدافع متهم باشد مدافع نظام قضایی و نظام سیاسی است. او تایید می کند که اقاریر موکلش تحت فشار و شکنجه اخذ نشده و تمام حقوق موکل در مرحله دادسرا و دادرسی و حتی اجرا رعایت شده است؛ هر چند که نهایتا موکل به طناب دار سپرده شده باشد. 

Tuesday, March 6, 2012

آراء غیر سیاسی و نتیجه گیری های سیاسی!


به این دو مطلب که در نشریات و سایت ها منتشر شده، توجه کنید:
روزنامه رسالت (15 اسفند 90)تحت عنوان «زنگ‌ها برای کدام جریان به صدا در آمد؟» مینویسد:
در نهمين انتخابات مجلس شوراي اسلامي زنگ ها براي کدام جريان به صدا در آمد؟ چرا مردم در اين انتخابات چهره هاي شاخص اقليت اصلاح طلب مجلس را کنار گذاشتند؟ چرا خواهر احمدي نژاد در زادگاه رئيس جمهور با فاصله اي زياد نسبت به نفر اول شکست خورد؟
... اکثريت راي دهندگان حاضر نشدند زير تابوت اصلاحات بروند و به چند چهره باقي مانده در شهرستان ها راي بدهند. انتخابات نهم نشان داد که گفتمان انقلاب فراتر از محمود احمدي نژاد است و قطار انقلاب و عرصه هاي خدمتگزاري ميراث کسي نيست. محمود احمدي نژاد در يکي دو سال پاياني عمر دولت خود با فاصله گرفتن از گفتمان انقلاب به دليل برخي حاشيه سازي هاي اطرافيان روند کاهش محبوبيت را حتي در شهرستان هاي کوچک سپري مي کند و اين درست بر خلاف محاسبات گروه انحرافي است که محبوبيت نظام را صرفا گره به محبوبيت رئيس جمهور زده بودند....

روزنامه ایران (15 اسفند 90) تیتر می زند:
با ناکامی 69 نفر از امضاء کنندگان سوال از احمدی نژاد در انتخابات مجلس نهم رقم خورد: رای منفی مردم به طراحان سوال از رئیس جمهور!

 طنز نتیجه گیری سیاسی از آراء غیر سیاسی مردم، زمانی واضح می شود که طرفین یک دعوی که دو ادعای مخالف دارند با شیوه واحد، نتایج کاملا مغایر می‎گیرند. یک طرف مدعی است: امضاء کنندگان سوال از احمدی نژاد رای نیاوردند؛ چون با رئیس جمهور محبوب مقابله کردند و طرف دیگر می گوید خواهر رییس جمهور رای نیاورد؛ چون ایشان حتی در زادگاهش محبوبیتی ندارد!
این در حالی است که بر هیچ یک از دو طرف دعوی پوشیده نیست آراء شهرستان های کوچک ارتباط زیادی به دسته بندی های سیاسی ندارد و اولویت بندی در رای دادن متفاوت از کلانشهرها است. به عبارت دیگر جریان های سیاسی به انتخاب کنندگان نسبتی می‎دهند که مقصود ایشان نبوده است. به نظر می رسد این یکی از مصادیق رفتار سیاسی غیراخلاقی و سوء استفاده از آرای مردم است. 

Sunday, March 4, 2012

ذهاب ثلثین


انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی نیز به پایان رسید و سایت ها به نقل از مقامات مسوول خبر از مشارکت 64 درصدی مردم در انتخابات می دهند. اگر این نتایج قطعی باشد من باید در پیش فرض ها و تحلیل هایم تجدیدنظر کنم. بنابر یک تحلیل قدیمی، من و دوستانم همیشه معتقد بودیم جامعه ایران در شرایط انتخاباتی به سه ثلث نسبتا مساوی تقسیم می شود. ثلث اول "تکلیف گرا"ها هستند که تحت هر شرایطی از باب وظیفه شرعی و ملی در انتخابات شرکت می کنند.
ثلث دوم "حق گرا"ها هستند چنانچه رقابت واقعی و مهیجی بین شخصیت های مقبول و متعمد با شعارهای جذاب برپا شود بسیار متمایل به مشارکت هستند. البته توضیح این دسته شاید به این صورت کامل نباشد ولی در کلانشهرها حداقل این گونه است و در شهرهای کوچک مثلا شرکت عضوی از قبیله، ایل یا فامیلِ دسته دوم می تواند انگیزه مشارکت آنها باشد. وجه مشترک این دسته عقل گرایی و امتیاز طلبی است که در صورت فقدان امتیازات اعم از مادی و معنوی و عاطفی در انتخابات شرکت نمی کنند.
ثلث سوم اما کسانی هستند تقریبا تحت هیچ شرایطی در انتخابات شرکت نمی کنند. مخالفان اصل نظام ، ساختارشکن ها، بی تفاوت ها و اشخاص غیرسیاسی دراین دسته می گنجند. این گروه تقریبا در تمام کشورهای دارای دموکراسی  دیده می شوند.
با این نگاه که مویدات فراوانی در انتخابات های گذشته دارد و من در صدد احصاء آنها نیستم، در هر انتخابات ما با یک حداقل و یک حداکثر احتمالی مشارکت روبرو هستیم؛ حداقل مشارکت بالای سی درصد و حداکثر مشارکت قریب هفتاد درصد خواهد بود. تصمیم با حکومت خواهد بود که برای جلب آن ثلث میانی صحنه را برای رقابت باز کند و انتخابات را به مشارکت حداکثری برساند یا ببندد و یک انتخابات حداقلی برگزار کند.
در گذشته اصلاح طلب ها با حضور خود این ثلث میانی را به صحنه می آوردند که با حذف گسترده بسیاری از آنها، مشارکت مجلس هفتم و هشتم در تهران به همان سی درصد حداقل کاهش یافت. مشارکت بالاتر در شهرستان ها مربوط به تنوع خاستگاهها و نگاهها در ثلث دوم می شود. یعنی افرادی که در این دسته طبقه بندی می شوند در شهرستان ها زیاد با تقسیم بندی ها سیاسی رایج ارتباط ندارند و لذا ممکن است برای رای دادن به فامیل خود یا برای به دست آوردن امتیازی برای شهر خود در انتخابات شرکت کنند.
پس از وقایع 88 به نظر می رسید هیچ دلیلی برای مشارکت ثلث دوم وجود ندارد. بدی وضعیت اقتصادی مردم و گرانی سرسام آور ماه های اخیر به بهانه تحریم های جهانی، تحریم انتخابات توسط بدنه اصلی اصلاح طلبها، دلخوری بخش هایی از جامعه از نحوه برخورد با معترضین و اختلافات توان فرسا و فرصت سوز در داخل دولت همه و همه یک جو دلسردی و دلمردگی را القاء می کرد. اگر شرایط فعلی هیچ برتری بر شرایط انتخابات مجلس هفتم و هشتم نداشت. نه تبلیغات پردامنه صدا و سیما و نه سخنان تند اندک کاندیداهای منتقد دولت، هیچ کدام نمی توانست این بخش از جامعه را به حرکت در آورد! خلاصه به نظر می رسید در دیگ جامعه ما یک ذهاب ثلثینی شده باشد.
تنها گزینه ای که می توانست ثلث میانی را وارد عرصه کند خطر جنگ و حمله نظامی آمریکا بودکه در تبلیغات  نیز به آن توجه شده بود.
تا اینجا تحلیل و نگاه من به جامعه بود. حالا سخن از مشارکت پنجاه درصدی در تهران است من نه در تهران زندگی می کنم و نه اطلاعی جز تصاویر صدا و سیما و نقل برخی از دوستان از چگونگی انتخابات دارم. بنابراین اگر مشارکت در انتخابات از حداقل فراتر رفته و حتی به مرز مشارکت حداکثری رسیده است؛ حتما یک اتفاق بزرگ و یک تغییر اساسی ولی بی سر و صدا در جامعه ما رخ داده است؛ تغییری از جنس انقلاب در احوال و افکار و ذهن من بیش از این انقلاب درونی، درگیر دلایل و علل آن است. شاید تهدیدات نظامی خارجی باز هم موجب ایجاد وحدت ملی شده و شاید ما باید ذهنمان را از تحلیل های قدیمی خانه تکانی کنیم!