در مقام پاسخ به این پرسش که چرا ایرانیان مشروطه طلب شدند؟ برخی نویسندگان به جد معتقدند پیدایش مشروطیت ایران فرمایشی نبود و ریشه های عمیق داشته است. مسمومیت فضای زندگی و اجحاف بی حد و حساب طبقات زورمند عامل و مسبب این تحول تاریخی بود ... نوشته سرپرسی سایکس مورخ انگلیسی که بریتانیای کبیر را مهمترین عامل جنبش مشروطیت معرفی نموده و... عنوانی است نادرست و تحقیر آمیز که به هیچ انگیزه ای جز غرور و تکبر نژادی متکی نیست.
اینها سخن از ابراهیم فخرایی مورخی است که علاوه بر تجربه تاریخ معاصر ایران در ساختن آن نیز سهمی داشته است. مطابق تصویر تیره و تاری که او ترسیم می کند، در ایران پیش از مشروطه به معنی واقعی کلمه کشورداری، نظام آموزشی و نظام قضایی دچار انحطاط بود. تصویر شبیه دوران جاهلیت! در فساد کشورداری همین بس که «در دوران سلطنت طولانی ناصر الدین شاه رسم بر این بود که حکام ولایات می بایست پیش از حرکت به صوب ماموریت و حتی پیش از انتخاب، خر کریم را نعل کنند، یعنی مبلغی به شاه به عنوان پیشکشی بدهند؛ البته به ازاء این پیشکشی چند برابرش را به عنوان «مداخل» در محل جبران می کردند»!
شیوه احقاق حق مظلومان چنین بود که «متظلم قسمتی از املاک و داراییش را به یکی از حکام شرع یا شخصیتی صاحب قدرت انتقال می داد و او پشتیبانی و حمایت از متظلم را تضمین می کرد! اغلب متنفذینی که مالک ضیاع و عقارند در نتیجه همین تجاوزات و نابسامانی ها و اجبار ستمدیدگان به واگذاری قسمتی از دارایی شان به حضرات به منظور حفظ مابقی، به تمول رسیده اند»!
اجزاء نظام قضایی عبارت بود از محکمه شرع ، محکمه عرف و کارگزاری ها. دایره رسیدگی و قدرت محکمه عرف بسته به قدرت حکومت ها قبض و بسط می یافت و منظور از عرف در حقیقت هر آن چیزی بود که پادشاه می خواست و جز در مواردی که معلومات فقهی ضروری بود از ارجاع امر به فقها خودداری می شد. پیش آمده بود که حاکم ولایتی بابت دعوایی که بین دو نفر به شیوه صلح وسازش خاتمه یافته بود و اصلا به او مراجعه نشده بود، مطالبه «حقوق دیوانی» می کرد.
از سوی دیگر متعاقب شکست فتحلعی شاه و انعقاد عهدنامه ترکمانچای پذیرفته شد که اتباع روس در داخل خاک ایران مطابق قانون روسیه رفتار کنند و اختلافاتشان با اتباع ایران به وسیله کارگزارها حل و فصل شود. با توجه به دولت های قاجار و بالملازمه کارگزاری ها و قدرت روز افزون قونسولگری روس، نود و نه درصد محاکمات به نفع اتباع روس فیصله می یافت!
چیزی به نام نظام آموزشی وجود نداشت و باسوادان کشور بیش از دو درصد جمعیت را تشکیل نمی دادند و آنها کسانی بودند که در مکتب خانه ها و مساجد و تکایا، زیردست شیوخ و سادات معمم و مکلا و ملاباجی های هر محل کوره سوادی آموخته، نوشتن و خواندن را به زحمت فرا می گرفتند. تنبیهات گسترده، یک بودن معلم و مدیر و ناظم و عدم رعایت تناسب سنی برای تحصیل و مشخص نبودن سرانجام تحصیلات از سایر شاخصه های این نظام آموزشی بود.
رهبران مشروطه چه کسانی بودند؟
در چنین فضایی مردم ایران که از ستم داخلی و خارجی به ستوه آمده بودند و از سویی به طرق مختلف از احوال سایر بلاد و ترقی آنان آگاه شده بودند، به فکر نوسازی بنای ویران وطن افتادند. در این راه نقش علما انکار ناپذیر است. سید احمد کسروی که در مخالفت با روحانیت و تشیع شهره است در کتاب تاریخ مشروطه ایران آیت الله سید عبدالله بهبهانی و آیت الله سید محمد طباطبایی را در جاهای متعددی ستوده و همدستی میانه این دو سید را آغاز جنبش مشروطه می داند. او حتی پا را فراتر نهاده مینویسد: نویسنده تاریخ بیداری که خود از بستگان طباطبایی می بوده، ... نمی نویسد که دو سیده بهر چه با هم پیمان بستند و چه در اندیشه می داشتند و از گفتگوی آندو چیزی نمی آورد ولی از کارها پیداست که این دو تن از نخست در اندیشه مشروطه و قانون و دارالشوری می بوده اند ولی بخردانه می خواسته اند کم کم پیش روند تا به خواستن آنها رسند!
همو می نویسد: اینکه گفته اند دو سید و دیگران از مشروطه آگاه نمی بوده اند و در [حضرت] عبدالعظیم یا سفارتخانه دیگران آن را به زبان ایشان انداختند، سخنی است که از دل های پاکی نتراویده. در ایران بسیارند کسانی که خود کاری نمی توانند و همیشه می خواهند کارهای ارجدار دیگران را هم از بها اندازند و بیخردانه زبان به چنین سخنانی باز می کنند... اگر اینان معنی مشروطه را نمی دانستند و آن را نمی خواستند پس به چه میکوشیدند و آن ایستادگی را در راه چه مینمودند و صد گزند و آسیب را به امید چه نتیجه بزرگی به خود هموار می ساختند؟! 50- 51
نخستین قانون اساسی ایران چگونه تدوین شد؟
مظفر الدین شاه قاجار در روز یکشنبه 13 مرداد 1285 برابر با 14 جمادی الثانی 1324 ق. در مقابل جنبش بیداری ملت ایران به رهبری این دو سید و سایر کسانی که در این راه استقامت به خرج دادند، تسلیم شد و فرمان مشروطیت را صادر کرد که بعدها به عنوان «دیپاچه قانون اساسی» مشروطه قرار داده شد. 16 مرداد برابر 17 جمادی الثانی شاه دستور خود را به درخواست سران مشروطه که از فرمان او کاملا راضی نبودند تکمیل کرد.
26 مرداد برابر 27 جمادی الثانی در سرای «مدرسه نظام» نشست باشکوهی بر پا گردید این نشست برای تشکیل مجلس موقتی که می بایست نظام نامه انتخابات را بنویسد تشکیل شد. مجلس موقتی هفته ای دو روز تشکیل می شد و نظام نامه ای برای انتخابات مجلس تدوین کرد که در17 شهریور 1285 شمسی برابر با 19 رجب 1324 قمری به امضای شاه رسید.
این نظامنامه مردم را به شش طبقه تقسیم می کرد. طبقات مزبور عبارت بودند از: 1- شاهزادگان و قاجاریان، 2- علماء و طلبه ها، 3- اعیان، 4- بازرگانان ، 5- زمینداران و کشاورزان، 6- پیشه وران، که هر گروه نمایندگان جداگانه ای برمی گزیدند. جمع نمایندگان تمام طبقات تهران 60 نفر بود. طبقه بازرگانان در مجلس 10 نماینده و طبقه پیشه وران 32 نماینده داشتند؛ به همین خاطر در مجلس اول بیشتر نمایندگان از بازاریان و پیشه وران بودند.
یکشنبه14 مهر 1285 برابر با 18 شعبان 1324 شاه نخستین مجلس شورای ملی را با حضور 64 نفر از وکلای ملت افتتاح کرد و دو سه روز بعد محل مجلس به کاخ بهارستان منتقل شد. با رسیدن منتخبین ولایت، وضع قانون و تعدیل مالیات و سایر اقدامات پارلمانی شروع شد. یکی از کارهای بزرگ مجلس اول تاسیس «بانک ملی» به جای استقراض از بیگانگان بود که در 23 مهر همان سال رخ داد و تفصیل آن در کتب تاریخی آمده است.
سرانجام در روز یکشنبه 8 دی 1285 شمسی برابر با 14 ذیقعده 1324 نظام نامه اساسی (قانون اساسی) را که دارای 51 ماده بود، شاه و سپس ولیعهدش امضا کردند. شاه در شب چهارشنبه 18 دی ماه همان سال برابر 24 ذیقعده از دنیا رفت.
متمم قانون اساسی مشروطه مشتمل بر 105 ماده در 29 شعبان 1325 امضاء شد و در حقیقت اصول عمده قانون اساسی در همین متمم گنجانده شده بود. مجلس اول از 18 شعبان 1324 تا 23 جمادی الاولی 1326 دوام آورد و مهمترین کارش اصلاحات مالی و تدوین قانون اساسی و متمم آن بود.
آفت انتخاب اول؛ فرصت طلبان و ناآگاهان
کسروی درباره نخستین انتخابات ایرانیان می نویسد: در این فهرست [نمایندگان] آنچه می باید نیک دید نام های وثوق الدوله و مخبر الملک و دیگر این گونه لقب داران است. اینان مردان بنامی بودند و برخی از ایشان از جهان آگاه و خود کسان کاردانی شمرده می شدند. ما می پرسیم: آیا اینان را دل به کشور و توده می سوخت و هواخواه مشروطه می بودند؟... اگر چنین است پس چرا در آن کوشش ها که دو سید و همدستان ایشان در راه رسیدن به مشروطه می کردند، اینان همراهی ننمودند و در آن روزهای سخت کمترین یاوری نشان ندادند؟! اگر هوادار مشروطه نمی بودند پس چگونه اکنون بدلخواه نمایندگی مجلس را پذیرفتند؟ پیداست که اینان را خواست های دیگری در دل می بوده و یا جز در پی سودجویی نمی بوده اند.
از آن سوی نام های مشهدی باقر بقال و حاجی علی اکبر پلوپز دیدنی است. از این گونه کسان ناآگاه چه کار برخاستی؟! در این هنگام که رشته کارها از چنگ دربار درآورده شده و به دست توده می افتاد مردان کاردان و آزموده می بایست که به جایی رسد. همچون ناصر الملک نمی گویم که مشروطه برای ایران زود بود. ایران اگر در زیر فشار خودکامگی ماندی مشروطه برای آن همیشه زود بودی. می گویم جنبش خام می بود. در این هنگام پیشوایانی می بایست که با گفتن و نوشتن معنی درست تر مشروطه و راه کشورداری و چگونگی گرفتاری های ایران را به گوش ها رسانند و از میان توده مردان شاینده و کاردان پدیدآورند و چنین پیشوایانی نبودند. دو سید که جنبش را پیش آورده بودند این کار از ایشان بر نمی آمد و دیگران که کم یا بیش می توانستند آن اندیشه بلندی که به چنین کاری پاکدلانه برخیزد نمی داشتند و هر یکی از راه دیگری سود خود می جستند...
منابع:
تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی
گیلان در جنبش مشروطیت، ابراهیم فخرایی
تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران ، ملک الشعرای بهار