Tuesday, December 28, 2010

صد گزند و آسیب که دو سیّد دیدند!

در مقام پاسخ به این پرسش که چرا ایرانیان مشروطه طلب شدند؟ برخی نویسندگان به جد معتقدند پیدایش مشروطیت ایران فرمایشی نبود و ریشه های عمیق داشته است. مسمومیت فضای زندگی و اجحاف بی حد و حساب طبقات زورمند عامل و مسبب این تحول تاریخی بود ... نوشته سرپرسی سایکس مورخ انگلیسی که بریتانیای کبیر را مهمترین عامل جنبش مشروطیت معرفی نموده و... عنوانی است نادرست و تحقیر آمیز که به هیچ انگیزه ای جز غرور و تکبر نژادی متکی نیست.
اینها سخن از ابراهیم فخرایی مورخی است که علاوه بر تجربه تاریخ معاصر ایران در ساختن آن نیز سهمی داشته است. مطابق تصویر تیره و تاری که او ترسیم می کند، در ایران پیش از مشروطه به معنی واقعی کلمه کشورداری، نظام آموزشی و نظام قضایی دچار انحطاط بود. تصویر شبیه دوران جاهلیت! در فساد کشورداری همین بس که «در دوران سلطنت طولانی ناصر الدین شاه رسم بر این بود که حکام ولایات می بایست پیش از حرکت به صوب ماموریت و حتی پیش از انتخاب، خر کریم را نعل کنند، یعنی مبلغی به شاه به عنوان پیشکشی بدهند؛ البته به ازاء این پیشکشی چند برابرش را به عنوان «مداخل» در محل جبران می کردند»!
شیوه احقاق حق مظلومان چنین بود که «متظلم قسمتی از املاک و داراییش را به یکی از حکام شرع یا شخصیتی صاحب قدرت انتقال می داد و او پشتیبانی و حمایت از متظلم را تضمین می کرد! اغلب متنفذینی که مالک ضیاع و عقارند در نتیجه همین تجاوزات و نابسامانی ها و اجبار ستمدیدگان به واگذاری قسمتی از دارایی شان به حضرات به منظور حفظ مابقی، به تمول رسیده اند»!
اجزاء نظام قضایی عبارت بود از محکمه شرع ، محکمه عرف و کارگزاری ها. دایره رسیدگی و قدرت محکمه عرف بسته به قدرت حکومت ها قبض و بسط می یافت و منظور از عرف در حقیقت هر آن چیزی بود که پادشاه می خواست و جز در مواردی که معلومات فقهی ضروری بود از ارجاع امر به فقها خودداری می شد. پیش آمده بود که حاکم ولایتی بابت دعوایی که بین دو نفر به شیوه صلح وسازش خاتمه یافته بود و اصلا به او مراجعه نشده بود، مطالبه «حقوق دیوانی» می کرد.
از سوی دیگر متعاقب شکست فتحلعی شاه و انعقاد عهدنامه ترکمانچای پذیرفته شد که اتباع روس در داخل خاک ایران مطابق قانون روسیه رفتار کنند و اختلافاتشان با اتباع ایران به وسیله کارگزارها حل و فصل شود. با توجه به دولت های قاجار و بالملازمه کارگزاری ها و قدرت روز افزون قونسولگری روس،  نود و نه درصد محاکمات به نفع اتباع روس فیصله می یافت!
چیزی به نام نظام آموزشی وجود نداشت و باسوادان کشور بیش از دو درصد جمعیت را تشکیل نمی دادند و آنها کسانی بودند که در مکتب خانه ها و مساجد و تکایا، زیردست شیوخ و سادات معمم و مکلا و ملاباجی های هر محل کوره سوادی آموخته، نوشتن و خواندن را به زحمت فرا می گرفتند. تنبیهات گسترده، یک بودن معلم و مدیر و ناظم و عدم رعایت تناسب سنی برای تحصیل  و مشخص نبودن سرانجام تحصیلات از سایر شاخصه های این نظام آموزشی بود.
رهبران مشروطه چه کسانی بودند؟
در چنین فضایی مردم ایران که از ستم داخلی و خارجی به ستوه آمده بودند و از سویی به طرق مختلف از احوال سایر بلاد و ترقی آنان آگاه شده بودند، به فکر نوسازی بنای ویران وطن افتادند. در این راه نقش علما انکار ناپذیر است. سید احمد کسروی که در مخالفت با روحانیت و تشیع شهره است در کتاب تاریخ مشروطه ایران آیت الله سید عبدالله بهبهانی و آیت الله سید محمد طباطبایی را در جاهای متعددی ستوده و همدستی میانه این دو سید را آغاز جنبش مشروطه می داند. او حتی پا را فراتر نهاده می‎نویسد: نویسنده تاریخ بیداری که خود از بستگان طباطبایی می بوده، ... نمی نویسد که دو سیده بهر چه با هم پیمان بستند و چه در اندیشه می داشتند و از گفتگوی آندو چیزی نمی آورد ولی از کارها پیداست که این دو تن از نخست در اندیشه مشروطه و قانون و دارالشوری می بوده اند ولی بخردانه می خواسته اند کم کم پیش روند تا به خواستن آنها رسند!
همو می نویسد: اینکه گفته اند دو سید و دیگران از مشروطه آگاه نمی بوده اند و در [حضرت] عبدالعظیم یا سفارتخانه دیگران آن را به زبان ایشان انداختند، سخنی است که از دل های پاکی نتراویده. در ایران بسیارند کسانی که خود کاری نمی توانند و همیشه می خواهند کارهای ارجدار دیگران را هم از بها اندازند و بیخردانه زبان به چنین سخنانی باز می کنند... اگر اینان معنی مشروطه را نمی دانستند و آن را نمی خواستند پس به چه میکوشیدند و آن ایستادگی را در راه چه مینمودند و صد گزند و آسیب را به امید چه نتیجه بزرگی به خود هموار می ساختند؟! 50- 51
نخستین قانون اساسی ایران چگونه تدوین شد؟
مظفر الدین شاه قاجار در روز یکشنبه 13 مرداد 1285 برابر با 14 جمادی الثانی 1324 ق. در مقابل جنبش بیداری ملت ایران به رهبری این دو سید و سایر کسانی که در این راه استقامت به خرج دادند، تسلیم شد و فرمان مشروطیت را صادر کرد که بعدها به عنوان «دیپاچه قانون اساسی» مشروطه قرار داده شد. 16 مرداد برابر 17 جمادی الثانی شاه دستور خود را به درخواست سران مشروطه که از فرمان او کاملا راضی نبودند تکمیل کرد.
26 مرداد برابر 27 جمادی الثانی در سرای «مدرسه نظام» نشست باشکوهی بر پا گردید این نشست برای تشکیل مجلس موقتی که می بایست نظام نامه انتخابات را بنویسد تشکیل شد. مجلس موقتی هفته ای دو روز تشکیل می شد و نظام نامه ای برای انتخابات مجلس تدوین کرد که در17 شهریور 1285 شمسی برابر با 19 رجب 1324 قمری به امضای شاه رسید.
این نظامنامه مردم را به شش طبقه تقسیم می کرد. طبقات مزبور عبارت بودند از: 1- شاهزادگان و قاجاریان، 2- علماء و طلبه ها، 3- اعیان، 4- بازرگانان ، 5- زمینداران و کشاورزان، 6- پیشه وران، که هر گروه نمایندگان جداگانه ای برمی گزیدند. جمع نمایندگان تمام طبقات تهران  60 نفر بود. طبقه بازرگانان در مجلس 10 نماینده و طبقه پیشه وران 32 نماینده داشتند؛ به همین خاطر در مجلس اول بیشتر نمایندگان از بازاریان و پیشه وران بودند.
یکشنبه14 مهر 1285 برابر با 18 شعبان 1324 شاه نخستین مجلس شورای ملی را با حضور 64 نفر از وکلای ملت افتتاح کرد و دو سه روز بعد محل مجلس به کاخ بهارستان منتقل شد. با رسیدن منتخبین ولایت، وضع قانون و تعدیل مالیات و سایر اقدامات پارلمانی شروع شد. یکی از کارهای بزرگ مجلس اول تاسیس «بانک ملی» به جای استقراض از بیگانگان بود که در 23 مهر همان سال رخ داد و تفصیل آن در کتب تاریخی آمده است.
سرانجام در روز یکشنبه 8 دی 1285 شمسی برابر با 14 ذیقعده 1324 نظام نامه اساسی (قانون اساسی) را که دارای 51 ماده بود، شاه و سپس ولیعهدش امضا کردند. شاه در شب چهارشنبه 18 دی ماه همان سال برابر 24 ذیقعده  از دنیا رفت.
متمم قانون اساسی مشروطه مشتمل بر 105 ماده در 29 شعبان 1325 امضاء شد و در حقیقت اصول عمده قانون اساسی در همین متمم گنجانده شده بود. مجلس اول از 18 شعبان 1324 تا 23 جمادی الاولی 1326 دوام آورد و مهمترین کارش اصلاحات مالی و تدوین قانون اساسی و متمم آن بود.
آفت انتخاب اول؛ فرصت طلبان و ناآگاهان
کسروی درباره نخستین انتخابات ایرانیان می نویسد: در این فهرست [نمایندگان] آنچه می باید نیک دید نام های وثوق الدوله و مخبر الملک و دیگر این گونه لقب داران است. اینان مردان بنامی بودند و برخی از ایشان از جهان آگاه و خود کسان کاردانی شمرده می شدند. ما می پرسیم: آیا اینان را دل به کشور و توده می سوخت و هواخواه مشروطه می بودند؟... اگر چنین است پس چرا در آن کوشش ها که دو سید و همدستان ایشان در راه رسیدن به مشروطه می کردند، اینان همراهی ننمودند و در آن روزهای سخت کمترین یاوری نشان ندادند؟! اگر هوادار مشروطه نمی بودند پس چگونه اکنون بدلخواه نمایندگی مجلس را پذیرفتند؟ پیداست که اینان را خواست های دیگری در دل می بوده و یا جز در پی سودجویی نمی بوده اند.
از آن سوی نام های مشهدی باقر بقال و حاجی علی اکبر پلوپز دیدنی است. از این گونه کسان ناآگاه چه کار برخاستی؟! در این هنگام که رشته کارها از چنگ دربار درآورده شده و به دست توده می افتاد مردان کاردان و آزموده می بایست که به جایی رسد. همچون ناصر الملک نمی گویم که مشروطه برای ایران زود بود. ایران اگر در زیر فشار خودکامگی ماندی مشروطه برای آن همیشه زود بودی. می گویم جنبش خام می بود. در این هنگام پیشوایانی می بایست که با گفتن و نوشتن معنی درست تر مشروطه و راه کشورداری و چگونگی گرفتاری های ایران را به گوش ها رسانند و از میان توده مردان شاینده و کاردان پدیدآورند و چنین پیشوایانی نبودند. دو سید که جنبش را پیش آورده بودند این کار از ایشان بر نمی آمد و دیگران که کم یا بیش می توانستند آن اندیشه بلندی که به چنین کاری پاکدلانه برخیزد نمی داشتند و هر یکی از راه دیگری سود خود می جستند...

منابع:
تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی
گیلان در جنبش مشروطیت، ابراهیم فخرایی
تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران ، ملک الشعرای بهار

Monday, December 27, 2010

حاشیه ای بر نشست شاخصه های حوزه آینده ساز

 این مطلب را قبلا برای سایت روات حدیث نوشتم که منتشر شد
وقتی در سایت ها سخنان حجت الاسلام و المسلمین کعبی را خواندم به یاد گذشته ها افتادم زمانی که در مدرسه علمیه درس می خواندیم کمتر برگه ای بود که به تابلویی در مدرسه نصب کنند و از دست حاشیه نویسی طلاب در امان بماند. تقریبا در حاشیه هر کاغذی که به دیوار می زدند حواشی با ربط یا بی ربطی نوشته می شد که بیشتر هم حاوی مطالب انتقادی نسبت به متن بود! حقیقتا نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و حاشیه ای بر سخنان جناب کعبی ننویسم.
مرکز خبر حوزه گزارش داده است که حجت الاسلام والمسلمین عباس کعبی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در نشستی که در مدرسه علمیه شهیدین قم با عنوان «شاخصه های حوزه آینده ساز» برگزار شد، یکی از وظایف حوزه را «تامین یک و نیم میلیون طلبه برای ده سال آینده» دانسته است. این در حالی است که ایشان مجتهد پروری و تولید علم  و گسترش کیفی نیروها را نیز از جمله وظایف شمرده است.
فقط تصور کنید قرار است تعداد طلاب و روحانیان کشور ظرف ده سال ده برابر شود! در حالی که حوزه ها در تامین معاش طلاب فعلی درمانده اند و شهریه ها به حدی کم است که طلاب به شغل دوم و سوم روی آورده اند و عملا تعداد زیادی از طلاب از درس خواندن باز مانده اند، ایشان پیشنهاد می دهد، تعداد طلاب ده برابر شود. حال با کدام منابع مالی، چیزی در خبر نیامده است!
از این گذشته مگر تعداد شرکت کنندگان در آزمون ورود حوزه ها چند نفر است؟ بنا به اطلاعات موجود، اگر تمام کسانی که متقاضی تحصیل در حوزه ها هستند نیز پذیرفته شوند باز این رقم در ده سال آینده محقق نخواهد شد.
به لحاظ کمّی علاوه بر تامین معاش دوره تحصیل طلاب، شرایط دیگری هم برای رسیدن به این هدف لازم است مثلا باید مراکز تحصیلی حوزوی ده برابر شود، یا با توجه به ظرفیت شهر قم باید مدیریت غیر متمرکز بر حوزه ها حاکم شود و حوزه های شهرستان فعال شوند و تعداد زیادی از اساتید حوزه به شهرستان ها مهاجرت کنند. گذشته از هزینه سنگین این تحولات،  نظام تعلیم و تربیت حوزوی به اندازه نصف نظام دانشگاهی فعلی کشور باید گسترش یابد و لابد حوزه های پیام نوری ومجازی هم به راه خواهد افتاد!
این نظام آموزشی باید کوتاهتر و تخصصی تر شود زیرا نمی توان این انبوه طلاب را برای مدت ده الی پانزده سال به تحصیل مشغول کرد. یعنی در این بعد نیز باید حوزه دانشگاهی تر شود و لابد از طلاب شهریه هم دریافت خواهد شد!
به لحاظ کیفی، اگر برای تحقق این هدف به سمت ساخت و تاسیس مدارس علمیه بزرگتر برویم، باید منتظر عواقب سوء آن و قطع هر چه بیشتر رابطه استاد و شاگرد باشیم. یادمان هست که یکی از آفات حوزه ها در سال های اخیر ساختن همین مدارس علمیه بزرگ بوده که طلبه ها دیگر ارتباط عاطفی با مدیر و مدرسین برقرار نمی کنند و یله و رها می شوند. اگر سیستم پیام نور و مجازی بدل به جریان اصلی حوزه شود، نیز آفات مشابه ای خواهد داشت. آنچه قربانی اصلی این توسعه کمّی بلند پروازانه است کیفیت تحصیلی ، تربیت حوزوی و اخلاق است!
اگر از تمامی این اشکالات چشم پوشی کنیم، این طلاب در کجا به کار مشغول خواهند شد؟ مطابق آمار در کشور ۷۰ هزار مسجد وجود دارد که ۶۰ هزار مسجد متعلق به شیعیان است. یعنی به طور متوسط برای هر ۱۱۰۰ شیعه یک مسجد وجود دارد. ۶۰ هزار مسجد کجا و یک و نیم میلیون روحانی و طلبه کجا؟ البته مدارس و پادگان های نظامی نیز نیاز به روحانی دارند ولی مگر امامت جماعت یک مسجد به تنهایی می تواند زندگی یک روحانی را تامین کند؟ اکثر روحانیان فعلی در کنار امامت جماعت مسجد در دانشگاه، سپاه وارتش، آموزش و پرورش، سازمان زندانها و نهادهای دیگر به فعالیت مشغولند.
یکی از نکات مهم سخنان جناب حجت الاسلام کعبی «مقاطع مختلف تاثیرگذار بر روحانیت» است ایشان فرموده اند: «از ابتدای رسالت انبیاء تا امروز روحانیت چند مقطع مختلف را پشت سر گذارده، اولین مقطع بنیانگذاری اسلام در طول ۲۳ سال، دومین مقطع دوره حفظ تداوم پایداری و مقاومت است که مربوط به ائمه اطهار‌(ع) و علمای سلف تا دوره صفویه به مدت ۱۰ قرن می باشد، سومین مقطع دوره بیماری و آفت است که آموزه های تجددگرایانه غربی وارد کشور شد و در طول ۳ قرن روحانیت را مهجور نمود، مقطع چهارم دوران بیداری اسلامی و جریان مصلحان بزرگ از زمان سید جمال الدین اسدآبادی است که ۲ قرن به طول انجامید و همچنین مقطع پنجم دوران انقلاب اسلامی و نهضت امام خمینی است که تاکنون ۳ دهه از آن می گذرد.»
اولا از جمع ۲۳ سال ، ۱۰ قرن ، ۳ قرن ، ۲ قرن و ۳۰ سال به رقم عجیب ۱۵۵۳ سال می رسیم که چیزی بیش از یکصد سال طولانی تر از تاریخ اسلام است!؟ ثانیا اگر توجیه کنیم دوره دوم و سوم رابطه عموم و خصوص مطلق داشته باشند باز این سوالات باقی می ماند که چگونه می تواند دو دوره تاریخی در یک تقسیم بندی همپوشانی کامل داشته باشد یا چگونه  ممکن است که روحانیت هم مهجور باشد و هم دوره بیداری اسلامی؟! ثالثاً در مقطع دوم چند تحول اساسی وجود دارد که در این تقسیم بندی به راحتی از کنار آن گذشته اند؛ قطع اتصال به امامت با پایان دوره غیبت صغری و آغاز غیبت کبری و فراگیر شدن شیعه و حاکمیت فقه آن در ایران با حکومت صفوی، حداقل دو سرفصل مهم در تاریخ روحانیت شیعه است که وظایف جدیدی را برای روحانیت شیعه تعریف کرده است ولی گویا هیچ جایگاهی در تئوری تاریخی ایشان ندارد!
حسب نقل سخنان ایشان حاوی پیش گویی هایی درباره ادوار تاریخی باقی مانده تا ظهور حضرت ولی عصر (عج) و آینده غرب نیز بوده است.


Sunday, December 26, 2010

علل ناکامی طرح استاد محوری


شاید نخستین بار حجت الاسلام محمد ربانی از اساتید سطح عالی حوزه علمیه قم و دبیر «کمیته تخصصی نقش استاد در تعلیم و تربیت» بود که در دوازدهمین اجلاس اساتید سطح عالی و خارج حوزه علمیه قم صبح روز ششم خرداد ۱۳۸۹ شمسی در سالن همایش های مدرسه عالی دارالشفا از کلید خوردن طرحی به نام طرح استاد محوری از سوی معاونت آموزش مرکز مدیریت حوزه های علمیه خبر داد.
چنانکه ارباب رسانه منعکس کردند ربانی در آن جلسه گفت: طرح استاد محوری بر یکی از اصلی ترین سنت های حوزه های علمیه که محوریت، نظارت و مسؤولیت استاد است، تکیه دارد و در این طرح استاد افزون بر مسؤولیت تدریس بر شاگردان نظارت داشته، به آنان مشاوره می دهد و درباره پیشرفت و عدم پیشرفت حوزویان مسؤول است.
حجت الاسلام ربانی، رابطه مقدس استادی و شاگردی را یکی از ویژگی های حوزه های علمیه برشمرد و خاطرنشان کرد: حوزه های علمیه به عنوان مراکز عریق و اصیل تعلیم و تربیت دینی واجد مزایای ویژه و بی نظیری هستند که بایستی در تحولات آینده نیز محفوظ بماند. وی اضافه کرد: استاد حوزه همواره از موضع پدرانه و شفقت آمیز به رشد علمی و اخلاقی طلبه عنایت داشته و طلبه نیز استاد را پدر معنوی خود شمرده، راه حلّ مشکلات و مسائل خویش را از او جویا شده است.
اما معلوم نیست که چرا سه ماه بعد  مدیر حوزه‌های علمیه کشور با اشاره به اختلاف‌های ایجاد شده درباره در حوزه‌های علمیه از توقف موقتی این طرح خبر داد هرچند اضافه کرد که با جدیت پیگیر اجرایی کردن آن هستیم. شاید مهم ترین علت توقف موقتی طرح اعلام مخالفت صریح پنج تن از مراجع عظام تقلید (آیات عظام صافی گلپایگانی، شبیری زنجانی، وحید خراسانی، موسوی اردبیلی و مکارم شیرازی) با طرح بود که شورای مدیریت را به اتخاذ این تصمیم وادار نمود.
براستی اگر طرح استاد محوری چنانکه حجت الاسلام ربانی و آیت الله مقتدایی در دوازدهمین اجلاس اساتید سطح عالی و خارج حوزه علمیه قم بیان کردند تداوم سنت حسنه حوزه های علمیه شیعه است، چرا اجرای این سنت حسنه و با سابقه دچار چنین مشکلاتی شد و با مخالفت صریح مراجع روبرو گردید؟
به نظر می رسد برای یافتن پاسخ این پرسش باید به سابقه نظام مندسازی حوزه در قالب تشکیلات شورا و مرکز مدیریت حوزه علمیه قم و نیز طرح های اجرا شده و اثرات این طرح ها در حوزه ها توجه کنیم. شاید ریشه بسیاری از مخالفت ها در همین شیوه عملکرد مدیران در تدوین طرح ها و اجرای آنها باشد. اثرات اجرای طرح های قبلی بر شکل گیری دیدگاه ها نسبت به طرح های آینده شورای مدیریت سایه انداخته است و بدون آسیب شناسی آنها نمی توان به دنبال اجرای طرح های جدید بود.
اشکالات وارد به ساختار مدارس
اکنون در حوزه های علمیه برای دروس سطح حوزه یعنی دروس قبل از درس خارج ده پایه تحصیلی در مدت ده سال تعیین شده است که شش سال از این مدت کاملا در مدارس تحت مدیریت و برنامه ریزی شورا و مرکز مدیریت حوزه علمیه طی می شود و طلاب فقط در این مدارس مجاز به تحصیل می باشند. تدوین چنین دوره تحصیلی و برنامه ریزی های صورت گرفته برای آن در عمل معایبی را به همراه داشته است که مراجع را نسبت به نظام مند کردن دروس سطح نیز بدبین می سازد. برخی از این معایب که بیشتر مطرح می شود، عبارتند از:
۱- انتقال حق انتخاب استاد از طلاب به مدیران مدرسه علمیه
با فراگیر شدن نظام آموزشی واحد تحت عنوان مدارس در حوزه های علمیه حق انتخاب استاد از طلاب به مدیریت مدارس انتقال یافت. یعنی برای تدریس یک واحد درسی، یک، دو یا سه استاد بسته به تعداد طلاب مدرسه و اساتید موجود، به طلاب معرفی می شوند. بدیهی است در مدارس کم جمعیت شخص معینی برای تدریس تعیین می گردد و دیگر حق انتخابی وجود ندارد. این فضای غیر رقابتی و تحمیل استاد بر شاگرد بخش قابل توجهی از نشاط مدارس حوزوی را که ناشی از جستجوی طلاب و یافتن استادی با روحیات نزدیک تر و توان تدریس و تفهیم بیشتر بود، زدوده است. همانطور که در سخنرانی حجت الاسلام ربانی آمده است رابطه استاد و شاگردی یکی از ویژگی های حوزه های علمیه شیعه بوده است ولی باید به ریشه این رابطه نیز دقت شود زمانی یک رابطه معنوی قوی و دوجانبه ایجاد می شود که بیشترین سنخیت روحی و اخلاقی بین استاد و شاگرد وجود داشته باشد که این جز با جستجوی طلبه در پی استاد و دیدن درس و رفتار اساتید متعدد حاصل نمی شود.
۲- حاکمیت روابط غیردرسی بر انتخاب استاد در مدارس
در شرایطی که حق انتخاب به مدیران مدارس واگذار می شود، روابط غیردرسی و خارج مدرسه ای نقش مهمی می تواند ایفا کند. فرض بگیرید استاد مناسب تری برای تدریس صرف ساده هست ولی استاد ضعیف تری که از آشنایان مدیر مدرسه است انتخاب می شود و طلاب باید به ناچار در درس همین استاد ضعیف تر شرکت کنند و از استاد قوی تر محروم می شوند. اساسا به دلیل فقدان یک نظام منسجم اطلاعاتی در مورد اساتید توانمند در هر درس نوع انتخاب استاد بیشتر تابع شناخت مدیریت مدارس از اساتید بوده است.
۳- ضعف طلاب در دروس پایه حوزوی
همان طور که برخی از مراجع عظام تقلید در بیانات خود فرموده اند کاهش سطح علمی حوزه ها امروزه امری پذیرفته است که بسیاری علت آن را در مدارس جستجو می کنند. صرف و نحو زبان عربی به خوبی و قوت گذشته ارائه نمی شود و طلاب نیز ضعف بسیاری در فهم عبارات عربی دارند و اثرات این امر در دروس سطح و خارج حوزه نمایان شده است. بسیاری از ممتحنین دروس سطح از عدم فهم عبارت عربی می نالند و این در حالی است که طلبه در سال آخر سطح حوزه تحصیل می کند!
۴- محرومیت طلاب مستعد تدریس از امکان تدریس
با توجه به نظام فعلی سنت سابق حوزه ها که تدریس دروس پایین تر توسط طلاب پایه های بالا بود، عملا متوقف شده و تنها اساتید معرفی شده حق تدریس را دارند و فرآیند آموزش و تدریس توسط طلاب قطع گردیده است. در نظام گذشته طلاب مستعد پس از پایان پایان آموزش یک کتاب به تدریس آن می پرداختند و به این وسیله محفوظات خود را ماندگار می کردند. به عنوان مثال طلاب با تدریس مکرر دروس ادبیات عرب و منطق و معانی و بیان هم در فهم دروس فقه و اصول سطوح بالاتر قوی تر می شدند وهم به عنوان یک متخصص ادبیات عرب مطرح بودند و درعین حال در بیان گفتارشان از اشعار و آرایه های ادبی و اسلوب صحیح گفتاری استفاده می کردند. در شرایط فعلی بسیاری از طلاب پس از طی دوره ده سال سطح تازه امکان تدریس در دروس پایین تر را می یابند که دیگر آن آمادگی و تسلط را ندارند.
۵- ارائه دروس سطح وخارج بیشتر و ضعیف تر
فرض کنید استادی توانایی تدریس کتاب شرح لمعه اثر شهید ثانی را به خوبی دارد ولی به علت فقدان روابط از تدریس در مدارس محروم می شود و تدریس آزاد این درس نیز دیگر طالبی ندارد. بنابراین به فکر تدریس کتاب مکاسب می افتد کتابی که متن آن درس خارج فقه شیخ انصاری بوده است. با توجه به وجود چنین استادانی دو اتفاق ناگوار دیگر می افتد یکی حجم ارائه دروس سطح به نحو غیرواقعی و غیرضرور افزایش می یابد و موجب سردرگمی طلاب در انتخاب استاد می شود و دیگر آنکه به علت عدم توانایی لازم دروس بسیار ضعیفی نیز ارائه می شوند!
۶-  دروس جنبی
زمانی از بزرگان حوزه نقل می شد که روزانه یک درس برای یک طلبه کم است و دو درس بسیار! این بدان معنا بود که طلبه باید وقت خود را حداکثر بر دو درس متمرکز کند و به جای رفتن به دروس متعدد همان درس های گرفته شده که عمدتا یک درس فقه و یک درس اصول فقه بوده را با پیش مطالعه حاضر شوند و بعد از درس گرفتن و مطالعه حتما مباحثه کنند. ولی در سال هایی اخیر دروس جنبی برای طلاب تعریف شد و به طور مداوم بر این دروس افزوده شد. این کار هر چند سبب آشنایی نسبی و مقدماتی طلاب با تفسیر، نهج البلاغه و تاریخ اسلام و اخلاق و برخی مباحث سیاسی می شود ولی عملا بر میزان پیش مطالعه و مباحثه طلاب اثر منفی گذاشته است!
۷- تصمیمات شورای مدیریت بدون هماهنگی با مراجع
هر چند مطابق اساسنامه شورای عالی مدیریت حوزه علمیه قم «نصب و عزل اعضای شورای عالی به پیشنهاد جامعه محترم مدرسین و تصویب مرجع یا مراجع عظام حوزه و مقام معظم رهبری انجام می شود. به این ترتیب که جامعه مدرسین اسامی تعدادی از علما و خبرگان اسلامی به مراجع و مقام رهبری اعلام و در صورت تایید ایشان، معرفی شدگان به عنوان اعضای شورای عالی حوزه منصوب می شوند.» ولی در عمل به تدریج این تفاهم با مراجع به عنوان پدران معنوی حوزه های شیعه به حداقل ممکن کاهش یافت و موجب نوعی گسست میان مدارس علمیه و مراجع گردید. طرح های اجرا شده در بسیاری از موارد مورد انتقادات صریح و ضمنی مراجع قرار می گیرد. شاید شدیدترین واکنش به این موضوع در طرح استاد محوری صورت گرفت.
مجموع این معایب و شاید موارد دیگری که به ذهن نگارنده نرسیده است به موضع گیری صریح مراجع عظام تقلید در مقابل طرح استاد محوری و در نتیجه توقف اجرای آن انجامید. اگر در متن بیانیه مشترک آیات عظام صافی گلپایگانی و شبیری زنجانی دقت شود نگرانی و نارضایتی از اقدامات پیشین انجام شده نیز قابل درک است.
چه نیازی به اجرای طرح جدید استاد محوری بود؟
طرح اشراف اساتید بر تعلیم و تربیت طلبه (استاد محوری) نیز طرحی در راستای تکمیل طرح های قبلی و انتقال حوزه از وضعیت فعلی (وضعیت گذار) بود زیرا طلاب که در مرحله مقدماتی (مدارس) به یک نظام برنامه ریزی و مدیریتی متمرکز عادت کرده بودند به ناگاه با یک شرایط باز و بدون ضابطه ای روبرو می شوند که تنها از آنها می خواهد در امتحانات پایان سال تحصیلی از پایه هفت تا پایه ده شرکت کنند و پس از آن در دروس خارج شرایط بازتری فراهم می شود و دیگر از امتحان نیز خبری نیست و تنها در صورتی که طلبه ای بخواهد مدرک تحصیلی سطح سه (معادل کارشناسی ارشد دانشگاه) یا سطح چهار (معادل دکتری) دریافت نماید نیاز به ارائه مصاحبه درس خارج خواهد داشت. بنابراین با فوج عظیمی از طلاب روبرو می شویم که بدون آنکه در کلاس ها شرکت کنند در پایان سال با اتکا به جزوات فارسی موجود در بازار در امتحان مکاسب ، رسائل ، کفایه و نهایه و بدایه شرکت می کنند و نمره قبولی هم می گیرند.  در دروس خارج هم که تقریبا هیچ نظارتی وجود ندارد.
بنابراین ادامه وضعیت فعلی ممکن نیست. نظام متمرکز مدارس نیاز به پیگیری دارد. طلاب پس از پایان دوره مقدمات و علی الخصوص پایان سطح نیاز به برنامه ریزی تحصیلی هدف مند دارند. طرح استاد محوری در چنین فضا و با توجه به خلاهای موجود مطرح شده است
دلایل ناکامی طرح استاد محوری
با توجه به نیاز حوزه ها به برنامه ریزی آموزشی هدفمند در سطوح عالی از یک سو و همچنین استوار شدن طرح بر سنت قدیمی حوزه ها از سوی دیگر حجم مخالفت های اساتید و مراجع عظام تقلید با این طرح سوال برانگیز است. به نظر می رسد دلایل ناکامی این طرح را بتوان در موارد زیر خلاصه نمود:
۱- عدم تبیین روشن طرح
این طرح چنانکه در سایت معاونت آموزش مرکز مدیریت حوزه علمیه قم (http://www.howzeh-qom.com) قرارداده شده فاقد وضوح کافی است. تمام آنچه درباره این طرح عرضه شده همین چند سطری است که در زیر می خوانید:
    مقدمه
    حوزه های علمیه به عنوان مراکز عریق و اصیل تعلیم و تربیت دینی واجد مزایای ویژه و بی نظیری هستند که بایستی در تحولات آینده نیز محفوظ بماند.یکی از این ویژگی ها رابطه مقدس استاد و شاگردی است. استاد حوزه همواره از مواضع پدرانه و شفقت آمیز،به رشد علمی و اخلاقی طلبه عنایت داشته و طلبه نیز استاد را پدر معنوی خود شمرده،راه حل مشکلات و مسائل خویش را از او جویا شده است.رشد کمی طلاب حوزه های علمیه به ویژه حوزه مقدسه قم در سال های اخیر اقتضاء می کند نسبت به حفظ این روابط تاریخی و ارزشمند دقت بیشتری شود.طرح حاضر تلاشی است در این مسیر.
    اهداف

    ۱٫ تقویت نقش استاد در روند تعلیم و تربیت طلاب دروس آزاد از برنامه ریزی و نظارت گرفته تا مشاوره علمی و اخلاقی و در نهایت ارزشیابی علمی طلبه.
    ۲٫ حفظ مزایای دروس حوزه از جمله حق انتخاب طلبه.
    ۳٫ ایجاد انگیزه در طلاب محترم جهت حضور در درس.
    ۴٫ پیشگیری از برخی آفت ها از جمله جزوه خوانی های رایج جهت امتحان.
    ۵٫ آماده ساختن زمینه مناسب برای تدریس فضلای جوان و توانا.
    ۶٫ استفاده بهتر از زمان آموزشی و در نتیجه اتمام محدوده درسی در سال تحصیلی.

    تبیین طرح
    ۱٫ اعلام اسامی تمام اساتید محترم همراه با زمان و مکان دروس آنها.
    ۲٫ اعطای فرصت یک ماهه به طلبه جهت بررسی درس ها و انتخاب دروس مورد نظر خود حسب مقررات آموزشی(تغییر درس در بقیه سال تحصیلی نیز با شرایط خاص امکان پذیر خواهد بود.)
    ۳٫ ارائه لیست طلاب متقاضی هر درس به استاد محترم.
    ۴٫ نظارت استاد محترم بر حضور مستمر طلبه در درس (شیوه عملی این امر با نظر خود استاد محترم خواهد بود.)
    ۵٫ امتحان و ارزشیابی علمی طلبه در نیم سال اول توسط استاد محترم و با نظارت معاونت آموزش و در نیم سال دوم توسط معاونت آموزش با همکاری اساتید محترم(در آینده ارزشیابی هر دو نیم سال به اساتید ارجمند واگذار می شود.)
    ۶٫ اختصاص بخشی از امتیاز ارزشیابی نهایی به فعالیت های کلاسی همچون تحقیقات درسی، امتحانات هفتگی، حضور موثر در جلسات درس و حسب تشخیص استاد محترم.

انصافا توضیحات فوق برای چنین طرح موثر و بنیادینی بسیار ناچیز است و برخی از طرفداران این طرح  نیز با این عقیده موافقند که «هنوز این برنامه به صورت مشروح تبیین  نشده» است! (www.feyzieh.com)
2- مشارکت ندادن مراجع و عدم تعامل با بزرگان حوزه در تدوین و اجرای طرح
این عبارت آیات عظام صافی و شبیری که «این برنامه ها و طرحها غیر مقبول و تغییر روش ها و قیم مابی ها حوزه ها را در معرض انقراض و تغییر هویت قرار می دهد و خطرات و عواقب سوء دارد. باید تا اینجا هم که آمده اند تصرفات خود را کوتاه نموده و در حفظ سنت های حسنه ای که هویت حوزه ها برآن بوده همکاری نمایند که انشاءالله با همت همگان حیثیات مقدسه ثابت و برقرار باشد.» به خوبی نشان می دهد که به آراء و نظرات مراجع در طول مدت تصدی شورای مدیریت حوزه توجه کافی نشده و این بزرگواران از تصرفات سابقه نیز ناراضی اند!
آیت الله مکارم شیرازی نیز به دو راهکار اصلی برای تفاهم با مراجع اشاره کرده اند: نخست حفظ استقلال حوزه ها و آزادی دروس عالی حوزه و دیگر مشورت با مراجع در برنامه ریزی حوزه.
۳- موضع گیری های سیاسی
در خصوص طرح استاد محوری به نظر می رسد از دو سو این طرح زمینه برخورد نگاه های سیاسی موجود قرار گرفت از یک سو برخی سایت ها علت مخالفت با این طرح را تا حد نزاع های سیاسی کنونی کشور فروکاستند چنانکه سایت فیضیه (www.feyzieh.com) در ذیل مطلبی با عنوان «طرح استاد محوری  چیست و از طلاب و اساتید حوزه چه می خواهد؟» نوشت: گفتنی است بررسی و آشنایی با طرح استاد محوری و اهداف آن از ضرورت اجرای آن در حوزه خبر می دهد. اما چرا عده ای در برابر این طرح ایستادگی می کنند؟ مضافا این که عملکرد کسانی که پشت پرده مخالفت با این طرح قرار دارند با تهدید اساتید و ایجاد جو متشنج در حوزه عملا ثابت نمودند که چه کسانی واقعا قائل به آزادی و استقلال حوزه هستند. این عده با ارسال پیامک های مکرر حتی در شب های قدر هیچ ابائی نداشتند که با این کار خود حال عبادت در شبهای قدر را از اساتید حوزه گرفته و فکر آنان را به جای عبادت به مسائل از قبیل از دست دادن مدرس و به هم خورد اوضاع تحصیل در آغاز سال تحصیلی مشغول کنند. این افراد با استبداد در عملکرد خود پرده از اهداف دیگری برداشتند که نیاز توجه جدی را از سوی طلاب و فضلای حوزه علمیه می طلبد. در میان این عده، افرادی هستند که در فتنه سال ۸۸ از سران فتنه حمایت کرده و در پی جمع آوری امضا برای حمایت از سران فتنه از سوی حوزه بودند. سایت های مخالف نیز با رویکردی سیاسی به این طرح پرداخته اند که همگی از آفات مطرح شدن آن در فضایی سیاسی است که نهایتا به ناکامی آن انجامیده است.
راهکار برون رفت
یکی از راهکارهایی که به نظر می رسد آن است که شورا و مرکز مدیریت حوزه های علمیه، نقشی مشابه وزارت علوم در ارتباط دانشگاه ها را ایفا کنند و امر تصدی مدارس طلبگی به مراجع و علمای بزرگ شهرستان ها واگذار شود. هر چند این تغییر نیازمند بازنگری در ساختار مدارس است ولی قابل تسری به دروس سطح و خارج نیز خواهد بود . در این میان وظیفه اصلی شورای مدیریت با مشارکت مراجع، تدوین اهداف و تعریف سرفصل های درسی اجباری واختیاری تحصیلی خواهد بود. مطابق این نظر هر یک از مراجع و علمای شهرستان امر تصدی یک یا چند مدرسه را به عهده می گیرند و با جذب اساتید مورد نظر خود و اعمال سبک آموزش مورد نظرشان فضایی کیفی و رقابتی را بر حوزه ها حاکم می کنند. حق انتخاب استاد نیز در قالب انتخاب مدارس با توجه به سبک آموزش آنها تعیین می شود. این شیوه مزایای دیگری نظیر امکان مقایسه نظریه های مطرح شده در مورد نظام آموزشی حوزه و سنجش کارآمدی آن در عمل، ایجاد تحول در متون درسی،  تطبیق با شرایط جغرافیایی و قومی و جنسیتی و تشکیل هیات های علمی در مدارس و مواردی از این قبیل را به ارمغان می آورد.

Saturday, December 25, 2010

امام جمعه مرده؛ امام جمعه زنده


عاشورای امثال فرصتی بود برای تجدید خاطره عزاداری در ولایت خودمان. ولایت سرسبزی که عزاداریش هم رنگ و بویی آمیخته با طراوت و نم دارد. نواها و نوحه ها جور دیگری است؛ سوزناک هست ولی خشن نیست. حقیقتا عزاداری امام حسین(ع) به گونه ای با سنت های محلی آمیخته، گویا هر جا که می روی سخن از امام حسین دیگری است!
از سال های دهه شصت امام جمعه فقید شهرما که از روحانیان اجتماعی و مردمی خطه سرسبز شمال بود، سنتی را پایه گذاشت که بد یا خوب موجب نوعی همگرایی در میان دسته های عزاداری در بزرگترین شهر شمال ایران و به نمایش درآمدن و برجسته شدن جایگاه روحانیت در عزاداری های آن خطه شد.
دسته های عزاداری مدت قریب به بیست سال در زمان حیات آن مرحوم از مقابل منزل ایشان که در یکی از مرکزی ترین نقاط شهر واقع شده بود، می گذشتند و مداح هر دسته به فراخور نوحه و مرثیه ای در مقابل منزل ایشان می خواند. مردم نیز آن منطقه را برای شرکت در عزاداری و برخی برای تماشای دسته ها می شناختند. البته امام زاده هایی در شهر بوده و هست که محل مراجعه دسته های عزادار هستند ولی نه تمرکزی داشت و نه مزایایی که بعدا به آنها اشاره می کنیم.
عبور دسته های عزادار از مقابل منزل امام جمعه و نماینده فقید ولی فقیه در استان موجب می شد که مردم برای سالی یک بار هم که شده از نزدیک ایشان را در میان خود و از نزدیک ببینند. ایشان هم در جریان نحوه عزاداری و مداحی ها و حتی سرو وضع جوانان عزادار قرار می گرفت و در صورت لزوم تذکرات لازم را به مسوولان دسته های عزادار و هیات ها می داد و به اصطلاح امروز نوعی نظارت را اعمال می کرد. از این دو مطلب مهم تر جایگاه روحانیت که عموما در آن مراسم شرکت می کردند و در کنار امام جمعه قرار می گرفتند و انسجام خود را به نمایش می گذاشتند، در شهر برجسته می شد. رونق آن مجلس نوعی قدرت نمایی مذهبی ها و روحانیت به حساب می آمد که البته برخی در صدد تضعیف آن بر می آمدند. ولی امام جمعه فقید شهر ما به برکت همین جایگاه مردمی که در چنین مراسمی به نمایش در می آمد، خود و روحانیت استان را از طوفان های سیاسی و اجتماعی دهه شصت با موفقیت عبور داد! 
امام جمعه فعلی شهر ما، انسان اهل فضلی است نویسنده است و برخی به آیت الله بودن او بیشتر از قبلی اعتقاد دارند و نگارش ده ها جلد کتاب فقهی می تواند مستند آنان باشد. اما گویا چندان اعتقادی به راه انداختن دسته های عزاداری در سطح شهر ندارد و اینها را از سنت های آل بویه می داند و سندی برای تایید آنها در دین نیافته است. به همین خاطر ترجیح می دهد در گوشه ای به مطالعه مشغول باشد و جز برقراری مراسم عزاداری در بیت خود وظیفه ی دیگری برای خود قائل نیست. درست به همین علت عزاداری در شهر ما یک جورهایی بی سر و صاحب شده و هر کس هر سازی که دلش می خواهد کوک می کند و به هر طرف که می خواهد می رود. البته آزادی چیز بدی نیست، ولی عدم تاثیر بالاترین مقام روحانی شهر و استان در عزاداری ها یک جورهایی آزار دهنده است و بی نظمی که در پی خواهد داشت آزار دهنده تر.
نکته عجیبی که امسال توجه ام را جلب کرد آن بود که علی رغم بیت خاموش امام جمعه فعلی، عزاداری مقابل بیت امام جمعه فقید همچنان پابرجاست و دسته های عزداری بسان زمان حیات آن مرحوم از مقابل بیتش می گذرند و مردم هم برای تماشا جمع می شوند. البته خوب تعداد دسته ها مثل سابق نیست که صف ببندند ولی تداوم آن مراسم برایم جالب بود و خاطرات کودکی ام را زنده می کرد. یادم می آید که ایشان عنایت خاصی به دسته عزاداری محله ی ما داشت. دسته ای که نه عَلَمی داشت و نه کتلی ، نه از زنجیر خبری بود و نه از سنج و طبل! تعدادی عزادار سیاه پوش بودند اغلب هم جوان، که سینه زنان در بین دسته های پر طمطراق و پر سر و صدا به حساب نمی آمدند ولی مرحوم احسانبخش دستور می داد صندلیش را وسط دسته ما بیاورند و بچه ها دورش سینه می زدند و پیرمرد های های گریه می کرد و عجیب بکاء بود!
این خودش یعنی این دسته های بی ریا بیشتر شود! این نوع عزاداری بهتر است! یعنی کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم! خدایش رحمت کناد!
این سوال همیشه در ذهنم بوده و هست که برای امام جمعه شدن مردمی بودن و اجتماعی زندگی کردن شاخصه ی مهمتری است یا آیت الله بودن و فضل بیشتر؟