Sunday, November 11, 2012

تو چرا ریش گذاشتی؟

پیرمرد بین کانال و جاده خاکی آرام آرام حرکت می‎کرد و نیم نگاهی به اتومبیل‎هایی داشت که هر از چند گاهی از کنارش می‎گذشتند و گرد و خاکی نثارش می‎کردند. از آنجا که مرحوم پدرم عادت داشت در مسیر رهگذران چشم به راه ماشین را سوار کند و تا جایی که مسیرشان مشترک بود برساند، برای پیرمرد نگه داشت و گفت: مش علی بیا بالا!

پیرمرد کمی تعارف کرد و بعد سوار شد. 

پدر بدون مقدمه علت بلند کردن محاسن پیرمرد را جویا شد و گفت: چی شده علی تو چرا ریش گذاشتی؟ چه خبر شده؟ 

پیرمرد گفت: حاج آقا انقلاب شده ما هم آدم شدیم دیگه!

پدر گفت: علی! این حرف‎ها رو بذار کنار با این ریش دنبال چی هستی؟ راستش رو بگو!

پیرمرد انکار می‎کرد و پدر  اصرار که علت ریش گذاشتن پیرمرد را بفهمد و من که کودکی بیش نبودم از اینکه یک روحانی به ریش گذاشتن یک پیرمرد و محاسن سفید و نوارنیش گیر داده سخت متعجب بودم. ولی تعجبم خیلی طول نکشید که با اصرار پدر پیرمرد اعتراف کرد که برای گرفتن حلب سهمیه‎ای از نهادهای انقلابی ریش گذاشته و تسبیح به دست گرفته است. پیرمرد گفت که دارد خانه می‎سازد و نیازمند «حلب» است و برای اینکه بتواند از حلب سهمیه‎ای و تعاونی استفاده کند ظاهرش را به این شکل در آورده است!

پدر بعد از کشف حقیقت گفت: همین امشب ریشت را می‎زنی و فردا صبح می‎آیی بنیاد. خودم حلبت را جور می‎کنم ولی وای به حالات اگر فردا با ریش تو را ببینم!

بعدها فهمیدم که پیرمرد که او نیز اکنون این دار فانی را وداع گفته و خدایش بیامرزاد، بانک قماربازان روستا و عرق خوری قهار و ... بوده است. ولی همین پیرمرد با آن محاسن سفید و چهره دلنشین و روحانی و بیان شیوا حقیقتا انسان را به یاد اولیاء الله می‎انداخت! 

پدر که روحانی دنیا دیده‎ای بود همیشه به آدم‎هایی که به خاطر انقلاب ظاهرشان را تغییر می‎دادند و به قول خودش «ریش‎های بی ریشه»، حساس بود و من امروز عمیقا دغذعه‎ی او را فهمیده‎ام و با چشم سر دیده‎‎ام که این ریش‎های بی‎ریشه چه تیشه‎ای به ریشه‎ی اخلاق و اعتقاد جامعه ما زده‎‎اند. 

امروز سالروز درگذشت آن روحانی دلسوز و مردمی مرحوم حجت الاسلام و المسلمین سید عبدالله اسحاقی بود و من با مرور خاطراتش به یاد او هستم و از اینکه پدری چون او داشتم شکرگزار حضرت حق. همیشه متبادَر ذهنی من از واژه روحانی شخصیت ایشان بوده و همین سبب عشق من به این کسوت شد، ولی تجربه حوزوی و اجتماعی به من نشان داد که امثال او در این لباس خیلی کمتر از آن هستند که بتوان او را نماینده قشر روحانیت دانست. روحش شاد و حشره الله مع اجداده الطاهرین.

No comments:

Post a Comment