عاشورای امثال فرصتی بود برای تجدید خاطره عزاداری در ولایت خودمان. ولایت سرسبزی که عزاداریش هم رنگ و بویی آمیخته با طراوت و نم دارد. نواها و نوحه ها جور دیگری است؛ سوزناک هست ولی خشن نیست. حقیقتا عزاداری امام حسین(ع) به گونه ای با سنت های محلی آمیخته، گویا هر جا که می روی سخن از امام حسین دیگری است!
از سال های دهه شصت امام جمعه فقید شهرما که از روحانیان اجتماعی و مردمی خطه سرسبز شمال بود، سنتی را پایه گذاشت که بد یا خوب موجب نوعی همگرایی در میان دسته های عزاداری در بزرگترین شهر شمال ایران و به نمایش درآمدن و برجسته شدن جایگاه روحانیت در عزاداری های آن خطه شد.
دسته های عزاداری مدت قریب به بیست سال در زمان حیات آن مرحوم از مقابل منزل ایشان که در یکی از مرکزی ترین نقاط شهر واقع شده بود، می گذشتند و مداح هر دسته به فراخور نوحه و مرثیه ای در مقابل منزل ایشان می خواند. مردم نیز آن منطقه را برای شرکت در عزاداری و برخی برای تماشای دسته ها می شناختند. البته امام زاده هایی در شهر بوده و هست که محل مراجعه دسته های عزادار هستند ولی نه تمرکزی داشت و نه مزایایی که بعدا به آنها اشاره می کنیم.
عبور دسته های عزادار از مقابل منزل امام جمعه و نماینده فقید ولی فقیه در استان موجب می شد که مردم برای سالی یک بار هم که شده از نزدیک ایشان را در میان خود و از نزدیک ببینند. ایشان هم در جریان نحوه عزاداری و مداحی ها و حتی سرو وضع جوانان عزادار قرار می گرفت و در صورت لزوم تذکرات لازم را به مسوولان دسته های عزادار و هیات ها می داد و به اصطلاح امروز نوعی نظارت را اعمال می کرد. از این دو مطلب مهم تر جایگاه روحانیت که عموما در آن مراسم شرکت می کردند و در کنار امام جمعه قرار می گرفتند و انسجام خود را به نمایش می گذاشتند، در شهر برجسته می شد. رونق آن مجلس نوعی قدرت نمایی مذهبی ها و روحانیت به حساب می آمد که البته برخی در صدد تضعیف آن بر می آمدند. ولی امام جمعه فقید شهر ما به برکت همین جایگاه مردمی که در چنین مراسمی به نمایش در می آمد، خود و روحانیت استان را از طوفان های سیاسی و اجتماعی دهه شصت با موفقیت عبور داد!
امام جمعه فعلی شهر ما، انسان اهل فضلی است نویسنده است و برخی به آیت الله بودن او بیشتر از قبلی اعتقاد دارند و نگارش ده ها جلد کتاب فقهی می تواند مستند آنان باشد. اما گویا چندان اعتقادی به راه انداختن دسته های عزاداری در سطح شهر ندارد و اینها را از سنت های آل بویه می داند و سندی برای تایید آنها در دین نیافته است. به همین خاطر ترجیح می دهد در گوشه ای به مطالعه مشغول باشد و جز برقراری مراسم عزاداری در بیت خود وظیفه ی دیگری برای خود قائل نیست. درست به همین علت عزاداری در شهر ما یک جورهایی بی سر و صاحب شده و هر کس هر سازی که دلش می خواهد کوک می کند و به هر طرف که می خواهد می رود. البته آزادی چیز بدی نیست، ولی عدم تاثیر بالاترین مقام روحانی شهر و استان در عزاداری ها یک جورهایی آزار دهنده است و بی نظمی که در پی خواهد داشت آزار دهنده تر.
نکته عجیبی که امسال توجه ام را جلب کرد آن بود که علی رغم بیت خاموش امام جمعه فعلی، عزاداری مقابل بیت امام جمعه فقید همچنان پابرجاست و دسته های عزداری بسان زمان حیات آن مرحوم از مقابل بیتش می گذرند و مردم هم برای تماشا جمع می شوند. البته خوب تعداد دسته ها مثل سابق نیست که صف ببندند ولی تداوم آن مراسم برایم جالب بود و خاطرات کودکی ام را زنده می کرد. یادم می آید که ایشان عنایت خاصی به دسته عزاداری محله ی ما داشت. دسته ای که نه عَلَمی داشت و نه کتلی ، نه از زنجیر خبری بود و نه از سنج و طبل! تعدادی عزادار سیاه پوش بودند اغلب هم جوان، که سینه زنان در بین دسته های پر طمطراق و پر سر و صدا به حساب نمی آمدند ولی مرحوم احسانبخش دستور می داد صندلیش را وسط دسته ما بیاورند و بچه ها دورش سینه می زدند و پیرمرد های های گریه می کرد و عجیب بکاء بود!
این خودش یعنی این دسته های بی ریا بیشتر شود! این نوع عزاداری بهتر است! یعنی کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم! خدایش رحمت کناد!
این سوال همیشه در ذهنم بوده و هست که برای امام جمعه شدن مردمی بودن و اجتماعی زندگی کردن شاخصه ی مهمتری است یا آیت الله بودن و فضل بیشتر؟
No comments:
Post a Comment