انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی نیز به پایان رسید و سایت ها به نقل از مقامات مسوول خبر از مشارکت 64 درصدی مردم در انتخابات می دهند. اگر این نتایج قطعی باشد من باید در پیش فرض ها و تحلیل هایم تجدیدنظر کنم. بنابر یک تحلیل قدیمی، من و دوستانم همیشه معتقد بودیم جامعه ایران در شرایط انتخاباتی به سه ثلث نسبتا مساوی تقسیم می شود. ثلث اول "تکلیف گرا"ها هستند که تحت هر شرایطی از باب وظیفه شرعی و ملی در انتخابات شرکت می کنند.
ثلث دوم "حق گرا"ها هستند چنانچه رقابت واقعی و مهیجی بین شخصیت های مقبول و متعمد با شعارهای جذاب برپا شود بسیار متمایل به مشارکت هستند. البته توضیح این دسته شاید به این صورت کامل نباشد ولی در کلانشهرها حداقل این گونه است و در شهرهای کوچک مثلا شرکت عضوی از قبیله، ایل یا فامیلِ دسته دوم می تواند انگیزه مشارکت آنها باشد. وجه مشترک این دسته عقل گرایی و امتیاز طلبی است که در صورت فقدان امتیازات اعم از مادی و معنوی و عاطفی در انتخابات شرکت نمی کنند.
ثلث سوم اما کسانی هستند تقریبا تحت هیچ شرایطی در انتخابات شرکت نمی کنند. مخالفان اصل نظام ، ساختارشکن ها، بی تفاوت ها و اشخاص غیرسیاسی دراین دسته می گنجند. این گروه تقریبا در تمام کشورهای دارای دموکراسی دیده می شوند.
با این نگاه که مویدات فراوانی در انتخابات های گذشته دارد و من در صدد احصاء آنها نیستم، در هر انتخابات ما با یک حداقل و یک حداکثر احتمالی مشارکت روبرو هستیم؛ حداقل مشارکت بالای سی درصد و حداکثر مشارکت قریب هفتاد درصد خواهد بود. تصمیم با حکومت خواهد بود که برای جلب آن ثلث میانی صحنه را برای رقابت باز کند و انتخابات را به مشارکت حداکثری برساند یا ببندد و یک انتخابات حداقلی برگزار کند.
در گذشته اصلاح طلب ها با حضور خود این ثلث میانی را به صحنه می آوردند که با حذف گسترده بسیاری از آنها، مشارکت مجلس هفتم و هشتم در تهران به همان سی درصد حداقل کاهش یافت. مشارکت بالاتر در شهرستان ها مربوط به تنوع خاستگاهها و نگاهها در ثلث دوم می شود. یعنی افرادی که در این دسته طبقه بندی می شوند در شهرستان ها زیاد با تقسیم بندی ها سیاسی رایج ارتباط ندارند و لذا ممکن است برای رای دادن به فامیل خود یا برای به دست آوردن امتیازی برای شهر خود در انتخابات شرکت کنند.
پس از وقایع 88 به نظر می رسید هیچ دلیلی برای مشارکت ثلث دوم وجود ندارد. بدی وضعیت اقتصادی مردم و گرانی سرسام آور ماه های اخیر به بهانه تحریم های جهانی، تحریم انتخابات توسط بدنه اصلی اصلاح طلبها، دلخوری بخش هایی از جامعه از نحوه برخورد با معترضین و اختلافات توان فرسا و فرصت سوز در داخل دولت همه و همه یک جو دلسردی و دلمردگی را القاء می کرد. اگر شرایط فعلی هیچ برتری بر شرایط انتخابات مجلس هفتم و هشتم نداشت. نه تبلیغات پردامنه صدا و سیما و نه سخنان تند اندک کاندیداهای منتقد دولت، هیچ کدام نمی توانست این بخش از جامعه را به حرکت در آورد! خلاصه به نظر می رسید در دیگ جامعه ما یک ذهاب ثلثینی شده باشد.
تنها گزینه ای که می توانست ثلث میانی را وارد عرصه کند خطر جنگ و حمله نظامی آمریکا بودکه در تبلیغات نیز به آن توجه شده بود.
تا اینجا تحلیل و نگاه من به جامعه بود. حالا سخن از مشارکت پنجاه درصدی در تهران است من نه در تهران زندگی می کنم و نه اطلاعی جز تصاویر صدا و سیما و نقل برخی از دوستان از چگونگی انتخابات دارم. بنابراین اگر مشارکت در انتخابات از حداقل فراتر رفته و حتی به مرز مشارکت حداکثری رسیده است؛ حتما یک اتفاق بزرگ و یک تغییر اساسی ولی بی سر و صدا در جامعه ما رخ داده است؛ تغییری از جنس انقلاب در احوال و افکار و ذهن من بیش از این انقلاب درونی، درگیر دلایل و علل آن است. شاید تهدیدات نظامی خارجی باز هم موجب ایجاد وحدت ملی شده و شاید ما باید ذهنمان را از تحلیل های قدیمی خانه تکانی کنیم!
No comments:
Post a Comment