اشاره:
متن حاضر حاصل یک خوانش، ترجمه و مباحثه صبحگاهی ناتمام از مقدمههای ارزشمند ترجمه انگلیسی کتاب Criminal Sociology اثر آنریکو فری در محضر دوستان عزیز آقایان علی لشگری و محمدرضا پیلهور است. هر چند به سبب ناتمامی و نقصان فراوان قصد انتشار آن را نداشتم به سببی ناگفتنی، در اینجا برای مطالعه علاقهمندان مباحث جرمشناسی و جامعهشناسی جنایی قرار میدهم باشد که گوشهای از کاستی دانش ما در شناخت این علوم کارساز را جبران کند.
زندگینامه
آنریکو فری
بنیانگذار "جامعه
شناسی جنایی"
و
شاید برجسته ترین نماینده مکتب ایتالیایی جرم شناسی پس از مرگ لمبروزو در 25 فوریه
1856 در سن بندتو پو[1]
،شهر کوچکی در ایتالیا، زاده شد. در 1874 وارد دانشگاه بلونا شد و در زمره شاگردان
پیترو الرو[2] وارد
شد. الرو استاد حقوق
جزا بود، که عمیقا به مطالعات جامعه شناختی و سیاسی علاقهمند بود. علاقه فری به
کار در حوزه مطالعات و آمار جنایی از او ناشی شده است. در سال 1878 در سن 21 سالگی
او نخستین کار خود "تئوری مسئولیت اخلاقی و نفی اراده آزاد" را
منتشر ساخت. در طول سال های 9-1878 در پاریس مطالعه کرد و مطالعات جنایی در فرانسه
از 1826 الی 1878 را نگاشت، یک اثر در زمینه آمار جنایی که توسط دانشمندان فرانسوی
بلافاصله معتبر شناخته شد.
تاثیر پذیری
از لمبروزو
در 1879 او
بازگشت و به "تورین" وارد شد و شاگرد "لمبروزو"
شد. به واسطه نفوذ الرو او به استادی حقوق کیفری در دانشگاه "بلونیا"
در سال 1880 منصوب شد. فری خود را به عنوان یک معلم نوظهور به اثبات رساند از
نخستین جلسات سخنرانیش ازدحام می شود و محبوبیتش بین دانشجویان خیلی گسترده بود.
در سال 1882 دعوت به کرسی مشابه در دانشگاه "سیینا" را پذیرفت
اینجا او در سال 1884 نخستین ویراست از "آدمکشی" را کامل کرد که
در آن برای نخستین بار طبقه معروفش از جرم را ارائه کرد. در همان سال او اولین
ویراست از "جامعه شناسی جنایی" خود را منتشر کرد. در مه
1886 به عنوان نماینده پارلمان ایتالیا به وسیله حزب سوسیالیست انتخاب شد. در یک
مقطع از زمان شغلش به عنوان معلم به واسطه فعالیتهای
سیاسی قطع گردید، اما علی رغم این فعالیت ها او کارش را به عنوان یک نویسنده در
مسیر حقوق و جرم شناسی ادامه داد. در سال 1889 به دانشگاه پیزا برای کرسی "فرانسیسکو
کاررا" که رهبر مکتب کلاسیک حقوق کیفری در ایتالیا بود دعوت شد. با این
حال فعالیت سیاسی فری ادامه یافت و در سال 1893 به اخراج او از کرسی استادی منجر
شد به رغم سنت غیرقابل جابه جا بودن اساتید عادی! در سال 1896 فری بنیان گذاشت و
سردبیر روزنامه سوسیالیستی "آوانته" شد. درهمان
زمان در شهر رم به طور خصوصی فعالیت حقوقی داشت. در طول بیشتر این مدت فری رهبر
حزبش در پارلمان ایتالیا بود، جایی که به عنوان خطیبی بسیار پرقدرت و توانا شناخته
شده بود درخلال این مدت به خاطرتواناییش در کار خصوصی حقوقی هم شهرت زیادی به دست
آورد. در سال 1904 او استاد حقوق کیفری در دانشگاه "رویال رم" شد کرسی که
خودش در آن زمان ایجاد کرد علاوه بر کارهایی که سابقا مذکور آمد فری کارهای دیگری
در مسیر پیگیری جرم شناسی منتشر کرده است.
نخستین چاپ
ایتالیایی "جامعه
شناسی جنایی" در
1884 پدید آمد اما مشتمل بر 160 صفحه بود در حالی که چاپ پنجم در 1900 مشتمل بر
هزار صفحه بود یک ترجمه که توسط آقای "موریسون" ویرایش شد در
سال 1897 در انگلستان عرضه شد. از این رو این ترجمه حاوی بخشی از نسخه کار اصلی
بوده و نکات فراوانی را که در چاپ های قدیمی تر از متن اصلی هم بود، حذف کرده بود.
ترجمه حاضر از چاپ (ویراست) 1905 فرانسوی اثر به وجود آمده (آخرین چاپ) که توسط
خود مولف اصلاح شد.
سهم متمایز فری
در علم جرم شناسی تاکید و اصرار او بر اینکه جرم عمدتاً یک "پدیده اجتماعی" است بود، اگر
چه منحصراً این گونه تفسیر نمی شود. مطلوب او این بود که عناصر فیزیکی و انسان
شناختی را با عناصر اجتماعی در پدیده جرم آشتی دهد. در این زمینه او بسیار موفق
بود. جامعه شناسی کیفری او دورهای از هر دو
علم جرم شناسی و جامعه شناسی مشخص کرد. فری طرفدار دکترین "جبرگرایی
اجتماعی"
درباره تلقی از جرم است ولی او این دکترین را چه به لحاظ اجتماعی و چه حقوقی، چنان
تفسیر می کند که از بسیاری از عناصر مورد ایراد این نظریه احتراز میشود.
نقاط قوت و
ضعف اندیشه های فری
از نگاه چارلز
الوود، استاد جامعه شناسی دانشگاه میسوری
پرسش اساسی درباره اندیشه های فری این است که در پس جامعه شناسی کیفری فری، اعتقاد به چه فلسفه اجتماعی و جامعه شناسی عمومی نهفته است؟
1. اعتقاد به
تثلیث علمی (مارکس، داروین و اسپنسر)
فری درباره
نظرش درباره سوسیالیزم و علم تجربی مدرن به ما می گوید که «مارکس، داروین و
اسپنسر را تکمیل می کند و آنها با یکدیگر تثلیث[3]
علمی بزرگ قرن نوزدهم را تشکیل می دهند». به بیان دیگر جامعه شناسی فری همان
جامعه شناسی اسپنسر و مارکس است که اندکی به وسیله دکترین های زیست شناختی داروین
تعدیل شده است.
شناخت اجمالی
اعضای این تثلیث علمی:
1. هربرت
اسپنسر (1820-1903)
مهمترین
علاقهی اسپنسر مطالعهی دگرگونی در ساختارهای اجتماعی است. از نظر اسپنسر تکامل
از یک وضعیت نامعین، نامنسجم و یکدست به وضعیت منسجم، ناهمگون و چنددست(متکثر) حرکت
میکند. هرچه تمایز بیشتر باشد انسجام بیشتر خواهد شد و وابستگی تقویت میشود.
با
انتشار کتاب داروین، اسپنسر در فلسفه و عقیده خود استوارتر گردید و از تحقیقات داروین
نیز استفاده کرد. اسپنسر مانند سن سیمون، آگوست کنت و کارل مارکس
به دنبال تفسیر جامعه و تغییر آن کوشش داشت. او در سال ۱۸۶۰ میلادی شاهکار زندگی خود
را به نام "تکامل" آغاز کرد. اسپنسر
اعتقاد داشت که تکوین اجسام به اهتمام اجزای متشکل در درون خود صورت میگیرد.
مبدأ چنین
تفکری که: تکامل به طور مستقل و خارج از مشیت الهی یا قدرت دیگری انجام میگیرد، در
عهد خود فرضیهای انقلابی بود. اسپنسر علاوه بر زیستشناسی، به قلمرو جامعهشناسی
و سپس اخلاق روی آورد. اسپنسر موفق شد با ارایه اصولی که از فرضیه تکامل برگرفته بود،
فلسفه عمومی را بارور سازد. او معتقد بود که کهکشان به صورت مجموعهای عظیم حرکت میکند
و پیوسته در جهت کسب ویژگیها و تفکیک و تنظیم عناصر، تکمیل میگردد و در این مسیر
به همآهنگی بیشتر بین عناصر تشکیلدهنده میپردازد.
این
جمله مشهور از اوست: « هیچ کس
نمیتواند کاملا آزاد باشد مگر وقتیکه همه از آزادی برخوردار باشند؛ هیچ کس نمیتواند اخلاقی باشد مگر زمانی که همه اخلاقی باشند و هیچ کس نمیتواند خوشحال باشد
مگر همه خوشحال باشند».[4]
زیستشناس
بریتانیایی و واضع نظریه "تکامل زیستشناختی" است. او از اعضای
انجمن سلطنتی بریتانیا بود. داروین
از روی آزمایشهایش در مورد پرورش جانوران و مشاهده طبیعت متوجه شد که زادگانی بیشتر
از آنچه زنده میمانند به وجود میآیند. این موضوع در مورد گیاهان و جانوران از درختان
تا فیلها و هرچه که بین آنهاست، صادق بود. بعضی از جانوران میلیونها تخم با هزاران
لارو تولید میکنند، و برخی گیاهان میلیونها هاگ یا دانه ایجاد میکنند، اما خوشبختانه
اکثریت عظیمی از این تولیدمثل اضافی به دوران بلوغ نمیرسد.
نیروی
مشاهده صبورانه و دقیق داروین منتهی به تشخیص این شد که در طبیعت تفاوتهایی وجود دارد.
در تولههای یک سگ، بچههای ماهی کپور، هیچگاه دو فرد شبیه همدیگر نیستند. نبوغ داروین
در این بود که فهمید این تولیدمثل اضافی به تفاوتها مربوط میشود. سرانجام او به این
تشخیص رسید که برای به دست آوردن منابع در طبیعت رقابت وجود دارد و اینکه صاحبان تفاوتهایی
که بهتر از همه بامحیط خود سازگاری یافتهاند، افرادی را که کمتر سازگاری یافتهاند
از میدان به در میکنند.
از آنجایی
که محیط زیست این انتخاب را انجام میدهد، او آن را "انتخاب طبیعی" نامید در برابر
"انتخاب مصنوعی" که توسط پرورش
دهندگان انجام میشود. این فرایند به انشقاق همراه با تغییر منجر میشود که تعریف او
از تکامل بود. امروزه از دانش ژنتیک، که در زمان داروین ناشناخته بود، برای درک شیوه
کار این فرایند استفاده میشود. انشقاق همراه با تغییر را میتوان به شکل تغییر در
تکرر ژنها توصیف کرد، تغییری در نسبت یک ژن تغییر یافته در بینن تمام شکلهای احتمالی
دیگر همان ژن. انتخاب طبیعی تولید مثل افتراقی است. با بیان دیگر، در یک محیط زیست
یک شکل بیشتراز شکلهای دیگر زادگان خود را به جا میگذارد. محیط زیست عامل انتخاب
کننده است.
داروین
هیچ اطلاعی از منبع این تغییرات نداشت و هیچ راهی وجود نداشت تا او بفهمد که این تغییراتی
را که او در آزمایشهایش بر روی پرورش جانوران مشاهده میکند اشتباههای شیمیایی، یا
تغییرهای ناگهانی موروثی در یک ژن (جهش) هستند.
به طور
خلاصه تکامل عبارت است از انشقاق همراه با تغییر (تغییر در توالی ژنها) که در اثر
انتخاب طبیعی (تولیدمثل افتراقی) پیش میآید، و بر روی تغییراتی که در نتیجه جهش و
عوامل دیگر ایجاد شده است، اثر میگذارد، در حالی که محیط زیست کار انتخاب طبیعی را
انجام میدهد.
3. کارل
هاینریش مارکس (۱۸۱۸ - ۱۸۸۳)
متفکر
انقلابی، فیلسوف، جامعهشناس، تاریخدان، اقتصاددان آلمانی و از تأثیرگذارترین اندیشمندان
تمام اعصار است. او به همراه "فردریش انگلس"، "مانیفست کمونیست" (۱۸۴۸) که مشهورترین
رساله تاریخ جنبش سوسیالیستی است را منتشر کرده است. مارکس همچنین مؤلف "سرمایه" مهمترین کتاب
این جنبش است. این آثار به همراه سایر تالیفات او و انگلس، بنیان و جوهره اصلی تفکر
مارکسیسم را تشکیل میدهد. «تاریخ همه جوامع تاکنون، تاریخ مبارزه طبقاتی بوده است.»
از جمله مشهورترین جملات مارکس درباره تاریخ است که در خط اول مانیفست کمونیست آمده
است.
نتایج پذیرش
این تثلیث علمی
1. نفی دکترین
اراده آزاد
حال نقطه نظر
اسپنسر و مارکس در جامعه شناسی، ماتریالیستی و مکانیکی است، گرچه نظر آنها همیشه
نمی تواند به طور استوار یا مداوم درمان عملی برای مشکلات اجتماعی باشد. نقطه نظر
فری نیز نوعی وحدت ماتریالیستی و مکانیکی است گرچه او به طور مداوم در ارائه درمان
عملی برای مساله جرم چنین نیست. بنابراین او احساس می کند مجبور است در گام نخست
حقیقت دکترین اراده آزاد را انکار کند.
نقد : درباره
اراده آزاد
در رد آن می
توان گفت که رفتارش در این نظریه همان ابهامات موجود در اکثر نویسندگان ماتریالیست
را بروز می دهد. او از طرح این مساله که
آیا چیزی به نام جبر روانی و عقلی وجود دارد یا خیر اجتناب می کند. در بعضی جاها،
او استدلال می کند که همه فاکتورهای قصد کردن در کنش نهایتا فراشخصی[6] است؛
در جاهای دیگر، به نظر او می رسد که بگوید خصوصیات شخصی یک فاکتور حقیقی در عزم بر
کنش است، اگرچه در هیچ جایی توضیح نمی دهد که منظورش از خصوصیات شخصی[7] چیست؟
از این رو کل استدلالش راجع به اراده آزاد از نقطه نظر نقد فلسفی، گیج کننده است؛
و او قطعا از مواجه شدن با این مساله که سوالات مورد بحث بسیاری در آن مطرح است،
بسیار دور است.
2. طرح
مسئولیت اجتماعی به جای مسئولیت اخلاقی
به عنوان یک
نتیجه انکار دکترین اراده آزاد فری جایی برای دکترین مسئولیت اخلاقی در معنای
دقیقش نمی یابد اما تلاش می کند که دکترینش درباره مسئولیت اجتماعی[8]
را جایگزین مسئولیت اخلاقی[9] کند.
از این رو یکی از مهمترین نتایج نظری این است که روانشناسی فری، روانشناسی اجتماعی
سازی انگلیسی[10]
را که در طول قرن نوزدهم نظریه غالب بود، منفعل می کند. براساس چنین دکترینی از
ماهیت انسان، فرد اساسا عروسک خیمه شب بازی قدرت های محیط و وراثت فیزیکی[11]
است و جای کوچکی برای ایجاد کنش توسط ذهن فرد وجود دارد.
در تمام مطالب
بالا فری یک پیرو ثابت قدم نظریات جامعه شناختی است که در «اصول نخستین» اسپنسر به
طور ضمنی بیان شده است. در واقع در قدیمترین دوره پیشرفتش تقریبا به طور کامل تحت
تاثیر جامعه شناسی اسپنسر بود. اما در دوره بعدی او دچار تغییر به برنامه عملی
سوسیالیزم مارکسی شد. در حالی که فلسفه اجتماعی مارکس، به همان اندازه
فلسفه اجتماعی اسپنسر مادی است، از دومی متفاوت است در اینکه بر نقش عمده ای که
فاکتورهای اقتصادی در تکامل اجتماعی بازی
می کنند، تاکید می کند. در حالی که اسپنسر تاکید خاصتری بر فاکتورهای فیزیکی و زیست شناختی داشت.
عقب نشینی از
نظریات مارکس به نفع اسپنسر و لمبرزو
چنانکه شناخته
شده است، پس زمینه تلویحی برنامه اجتماعی عملی مارکس یک جبرگرایی اقتصادی[12] جامدتر
یا با جمود کمتر بود. فری تبعیت و وفادری اسمی خود از این دکترین را اظهار می کند.
اما او آشتی و وفق دادن چنین نظریه ای
(جبر اقتصادی) با تئوری لمبروزی که بر اهمیت زیست شناسی تاکید می کند و با تئوری
اسپنسری درباره قطعیت فاکتورهای فیزیکی در کل تکامل غیرممکن یافت، فری در عمل
آنقدر جبر اقتصادیش را اصلاح کرد که می تواند وجود داشته باشد ولی عینیت علمی
اندکی در استفاده از آن دکترین دارد.
او می گوید:
«آنها هنوز وجود دارند»، «کسانی که این نقطه نظر یک طرفه را که منشاء جرم ممکن است
ترسیم شود در عنصر جامعه به تنهایی حفظ خواهند کرد» تا جایی که به من مربوط می شود
من با این نظر جنگیده ام در بسیاری از افتتاحیه های مراسم مکتب پوزیتیویسم جرم
شناسی و تاکنون هم با آن در پیکارم. این قطعا به حد کافی ساده است که بیاندیشیم که
منشاء یکدست و به تمامه همه جرایم به سبب شرایط نامساعد اجتماعی که در زندگی های
مجرمانه وجود دارد، است. اما یک مشاهده
روشمند و علمی اثبات می کند که شرایط اجتماعی به تنهایی برای توضیح دادن
منشاء جرم کافی نیست، اگر چه این یک حقیقت است که غلبه تاثیر شرایط اجتماعی یک واقعیت
بی چون و چرا در موارد شمار گسترده تری از جرایم، علی الخصوص در پرونده های کم
اهمیت تر است. اما جرایم بسیاری وجود دارد که نمی تواند به وسیله شرایط اجتماعی به
تنهایی توضیح داده شود. اگر شما شرایط عمومی تهیدستی را به عنوان مبنای عمل
مجرمانه تلقی کنید، نمی توانید پیرامون این مشکل را که بیش از هزار شخص از زمان
تولد تا وفات در بدبختی زندگی می کنند ولی تنها 100 یا 200 نفر از ایشان مجرم می
شوند، در حالی که 900 یا 800 نفر بقیه در ورطه ضعف بیولوژیک می افتند یا دیوانگان
بی آزاری می شوند یا دست به خودکشی می زنند بدون آنکه مرتکب جرمی شده باشند، حل
کنید. اگر فقر تنها علت تعیین کننده جرم بود، هزاران هزار فقیر باید تبدیل به مجرم
می شدند. اگر فقط دویست نفر مرتکب عمل مجرمانه می شوند در حالی که 100 نفر خودکشی
می کنند و 100 نفر دیوانه می شوند، و 600 نفر در شرایط اجتماعی شان درستکار باقی
می مانند، پس فقر به تنهایی برای توضیح پدیده مجرمانه کافی نیست. ما باید فاکتورهای
انسان شناختی و زمینی[13] را
بیافزاییم.» (مکتب پوزیتویسم جرم شناسی، صص60-59)
نقاط قوت
تئوری فری
1. ابداع
جامعه شناسی کیفری
جامعه شناسی
کیفری می تواند به عنوان یک کاربرد ویژه از جامعه شناسی عمومی برای مشکل جرم و
رفتار مجرمانه تلقی شود. از سوی دیگر جامعه شناسی –منشائش،
توسعه اش، ساختارش و کارکردش- یک علم تجربی ترکیبی یا عمومی از کل زندگی جامعه
انسانی است. از این رو جامعه شناسی جنایی بسیار نزدیک شده به اینکه کل جرم شناسی
چه در عرصه های تئوریک و چه عرصه های عملی آن باشد، تا بدان حد که دومی ارائه یک
دیدگاه ترکیبی از مساله جرم و درمان امر جنایی را به عنوان یک کلیت هدف قرار می
دهد. این بدان معناست که مولف ما پرفسور فری، آشکارا اصطلاح جامعه شناسی کیفری (به
عنوان نام اثر حاضر)را می فهمد.
به طور کلی می
توان گفت که در میان نویسندگان معاصر شاید هیچ کس نتوانسته به آرمان جامعه شناسی
در برخورد با مشکل جرم به اندازه فری نزدیک شود!
2. آشتی دهنده
مکتب جرم شناسی ایتالیایی و واقعیات انکارناپذیر جرم شناسی
توجه فری به
جامعه شناسی بدان معنا نیست که او یکی از اعضای مکتب ایتالیایی جرم شناسی تلقی نمی
شود. برای مطمئن شدن در برخی جهات او جدا از سایر اعضای این مکتب قرار می گیرد
زیرا نگاهش به مساله جرم ترکیبی تر و فراگیر تر است. مکتب ایتالیایی جرم شناسی، که
می تواند به وسیله روش تبیین، معرفی شود، عموما بر فاکتورهای زیست شناختی در جرم
تاکید دارد. بر این اساس آنها تاکید زیادی بر مطالعات انسان شناختی از مجرم و
تاکید ویژه ای بر دکترین مجرم بالفطره[14] ()
بطوری که یک تیپ آناتومیک روشن را شکل می دهد، دارند.
فری تا چه حد
بر این دکترین های تیپیکال صحه می گذارد ما باید بررسی کنیم.
کفایت می کند که در این جا گفته شود که او به عنوان یک شاگرد لمبروزو آماده است که
ببیند آن حقایقی که در این نظریات وجود دارد. بر این اساس فری متمایز است به
عنوان یک مدافع مکتب ایتالیایی و به عنوان آشتی دهنده[15]
نظریات آنها با واقعیت های ظاهرا متعارض در عرصه جرم شناسی.
3. ابداع نگاه
ترکیبی به علت جرم
فری یک نگاه
ترکیبی به مساله جرم که به حق باید جامعه شناختی خوانده شود، به ما ارائه می دهد.
ممکن است تئوری او را به اختصار این گونه بیان کرد که او جرم را ناشی از ناهنجاری
اجتماعی و بیولوژیک می یافت که حداقل در بخشی حقیقتا توسط نیروهای فرا اجتماعی[16] تولید
میشود.
دکترین فری
اساسا از به رسمیت شناختن سه مجموعه متفاوت از عناصر جرم تشکیل میشود: یعنی
آنهایی که مربوط به محیط جغرافیایی یا فیزیکی هستند، آنهایی که مربوط به اساس
شخصیت افراد هستند و آنهایی که به محیط اجتماعی ربط دارند. فری این سه عنصر متفاوت
را انسانشناختی[17]،
فیزیکی[18] یا
زمینی[19] و
اجتماعی[20]
نامید.
1. فاکتورهای
انسان شناختی، جنسیت، سن، نژاد، طبیعت ارگانیکی و جسمی را شامل می شود، به
خصوص ناهنجاریهای فردی، خواه جسمی باشد یا روحی، اکتسابی باشد یا وراثتی...
2. فاکتورهای
زمینی عبارتند از اقلیم، دما، حاصلخیزی خاک، شرایط هواشناسی و جوی باشد و
غیره.
3. فاکتورهای
اجتماعی عبارتند از وضعیت اقتصادی و اجتماعی، شغل، رتبه اجتماعی، تراکم جمعیت،
مهاجرت، افکار عمومی، آداب و رسوم و دین، شرایط صنعتی، حکومت، آموزش و غیره.
در یک کلام،
فری دریافت که جرم محصول عملی همه نیروهای کیهان است، گرچه این نیروها خود را به
نسبت های مختلف در جرایم و مجرمین متفاوت نشان می دهند.
او به عنوان
شاگرد مکتب لمبروزو، برای تاثیر فاکتورهای آنتروپولژیک اعتبار عمدهای قائل شد که علیالخصوص
در مجرم بالفطره مشهود است.
به عنوان یک
نویسنده مکتب سوسیالیست او به جلب توجه به تاثیر فاکتورهای اقتصادی و اجتماعی
اعتبار داد؛ علیالخصوص در مورد مجرمانه اتفاقی و به عادت مشهود است؛ در حالی که آماردانی چون کِتله[21] به تاثیر فاکتورهای زمین یا فیزیکی مانند اقلیم که علیالخصوص در جرایم عشقی
دیده می شود، توجه میداد.
کاستی های
تئوری فری
هر انتقادی که
مطرح شود، باید بر تاکیدی که فری بر فاکتورهای خاصی داشته است باشد. به نظر
نگارنده، او بر تاثیر دو عنصر انسان شناختی و جغرافیایی در جرم
تاکید فوقالعادهای کرده است. این تاکید به دلیل نفوذ لمبروزو از سویی و تاثیر
ماتریالیسم اسپنسر از سوی دیگر است.
1. کم توجهی
به تاثیر شگرف نفوذ "محیط ذهنی"[22]
محیط ذهنی
یعنی محیطی از ایده ها[23]،
آرمان ها[24]
و ارزش ها[25]
که هر شخص را در هر گروه اجتماعی از دوران
کودکی احاطه کرده است.
2. ندادن وزن
متناسب به "فاکتورهای روانی" یا اتخاذ دیدگاه صحیح در روانشناسی اجتماعی
علت اصلی این بیتوجهی به فاکتورهای روانی چیزی نیست جز تعصبات مارکسیستی و اسپنسری فری!
3. فری "عادت" را ارگانیکی
جلوه می دهد در حالی که عادت از محیط کسب می شود!
او ابتدا تمامی
مجرمان را به دو گروه "به عادت"[26] و
"اتفاقی"[27] تقسیم
میکند. از این رو در طبقه گسترده مجرمان به عادت، او دو زیر طبقه را تمایز می
نهد: مجرم دیوانه که از برخی اشکال کلینیکال خودبیگانگی روانی که فاکتور اصلی در
کنش مجرمانه اوست، رنج می برد و مجرم بالفطره کسی که استعداد مادرزادی و ارثی برای
ارتکاب جرم دارد. درهر دو دسته مزبور عادت و خوی[28]
مجرمانه بر شرایط ارگانیکی استوار شده است، واقعیتی که آن را به شدت از این دو
دسته متمایز می کند آن است که عادت صرفا از مسری بودن (واگیر) یک محیط شریر کسب می
شود.
4. طبقه بندی
فری یک طبقه بندی بر اساس صفت یا ویژگی غالب
این طبقه بندی
به هیچ وجه مانع از پیچیدگی فاکتورهای موجب جرم در مورد هر طبقه از مجرمان نیست. پس
در مورد مجرمان بالفطره، کسانی که فری به پیروی از نظریه متقدم لمبروزو می اندیشد به
اینکه قربانی "روان نژندی
جنایی" می باشند،
چیزی مشابه "روان نژندی
ناشی از صرع" ، باز
استعداد مادرزادی به تنهای برای تولید جرم کافی نیست. فری خود میگوید: «یک شخص ممکن است مجرم بالفطره باشد که درباره اش
میگویند او دارای
انحراف مادرزادی است که استعداد جرم را در او ایجاد می کند و همو ممکن است در سن
80 سالگی بدون اینکه مرتکب هیچ جرمی شده باشد بمیرد؛ زیرا او به اندازه کافی خوش شانس
بوده که در محیطی زندگی کرده که او را برای ارتکاب جرم وسوسه نمیکرده است».
به همین ترتیب
یک دیوانه با گرایش مجرمانه می تواند مرتکب جرم واقعی نشود. بنابراین طبقه بندی فری
یک طبقه بندی بر اساس صفت یا ویژگی غالب در هر طبقه خاص از مجرمان است. در مورد مجرم
بالفطره سرشت ارثی شخص یا روان نژندی جنایی، "فاکتور غالب" است.
[4] .
"No one can be perfectly free till all are free; no one can be perfectly
moral till all are moral; no one can be perfectly happy till all are happy".
(HERBERT SPENCER, Social Statics, part 4, chapter
30, last sentence, p. 456)
[21] . لامبرت آدولف ژاک کِتلِه (Quetelet)
(۱۷۹۶ - ۱۸۷۴) اخترشناس، ریاضیدان، آماردان و جامعهشناسی بلژیکی بود.

No comments:
Post a Comment